محمود كتبى
44
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
امير پيرحسين نكنند و با دليران لشكر و شاه مظفر متوجه كرمان شد و تا دروازهء چهار طاق عنان باز نكشيد . از آنجا آتش جنگ اشتعال گرفت . از ديگر طرف شاه مظفر و شاه سلطان ، باوجود صغر سن ، كوششى كردند كه انگشت تحير در دندان همه بماند . چنان بود پدرى ، كش چنين بود فرزند * چنين بود عرضى ، كش چنان بود جوهر خراسانيان منهزم روى به شهر آوردند . امير مبارز الدين در پيشگاه محلهء مزدكان فرود آمد و تمامت محلات بيرون در تصرف آورد و دشمنان را از اين جلادت پاى از جاى برفت . اما اسباب حرب آماده مىكردند . تا يك روز با جمعهم بيرون آمدند و در صحراى عربان « 17 » جنگ شد . دليران دشمن در بند و هلاك افتادند . بقايا به هزيمت به شهر آمدند . ملك قطب الدين 29 ديگرباره به هرات رفت به طلب لشكر . چه مولانا شمس الدين صائن قاضى و امير اتابك و جمعى از اركان دولت امير پير حسين به معاضدت از اطراف شيراز برسيدند و به جانبى ديگر از شهر نزول كردند . كار بر شهريان تنگ شد . خواجه تاج الدين عراقى 30 كه مدبر امور شهر بود ، بيرون آمد و نوازش يافت . هر روز جمعى از مشاهير بيرون مىآمدند . ملك داود وسائل انگيخت كه چون در اين مدت به واسطهء محاربه ، انواع بىادبى واقع شده ملاقات را وجهى نه ، اگر رخصت باشد تا با متعلقان به جانب خراسان مراجعت نمايد ، كليد قلاع و دروب بسپارد . در جمادى الآخر سنهء احدى و اربعين ملك داود به خراسان رفت و امير مبارز الدين به شهر آمد و لشكر شيراز را رعايت كرده با بيلاك و سوغات بهطرف شيراز روانه گردانيد . در همين سال ، سلطان شهيد سلطان عماد الدين احمد متولد شد 31 در دور دهر هيچ پدر را نزاده است * چون او پسر ز مادر مردى و مردمى ذكر استخلاص بم چون خاطر از امور كرمان فارغ گردانيد ، خبر رسيد كه اخى شجاع الدين به واسطهء قرابتى كه با پهلوان ابو مسلم كه از مقربان پادشاه ابو سعيد بود و به حكومت و كوتوالى قلعهء بم كه از محكمى و حصانت به عمارت سليمان مشهور است ، در زمان
--> ( 17 ) . مواهب : عرمان .