محمود كتبى

41

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

اين الاكاسرة الجبابرة الاولى * كنز الكنوز فما بقين و مابقوا در جمادى الاولى سنهء سبع و ثلاثين و سبع مايه ، شاه قطب الدين محمود متولد شد 23 . ذكر توجه امير شيخ ابو اسحق به يزد فرزندان امير محمود شاه ، به واسطهء تعلق ملكى و ملكى كه در شيراز داشتند بر آن مملكت والى شدند . امير جلال الدين مسعود شاه كه ارشد اولاد بود تمام ممالك فارس را در قبضهء خود درآورد و امير جمال الدين شيخ ابو اسحق كه به سن از همه كهتر بود 24 اما به اخلاق از همه مهتر بلكه از اكثر ملوك به كرم ممتاز و صيت مكارمش از آفتاب مشهورتر و همواره ابواب فوائد و عوائد بر شريف و دنى و فقير و غنى گشاده داشت و در آن روزگار ، از وى كريمتر كس نشان نداده جهان خورد و خوش كرد و بدرود كرد * بدين پايه نام نكو سود كرد تو نيز ار توانى همين سود كن * جهان را بخور شاد و بدرود كن القصه امير شيخ متوجه يزد شد ، چون به حوالى يزد رسيد امير مبارز الدين محمد با تمام خدم يك فرسنگ به استقبال بيرون رفت و اعزاز و اكرام به تقديم رسانيد و شرائط مهماندارى به جاى آورد . امير شيخ ابو اسحق گفت عزيمت بنابر اشارت امير مسعود شاه بود و اگرنه كلى همت بر اكتساب فضائل نفسانى مقصور است . و بعد از آن متوجه كرمان شد . چون كار بر وفق دلخواه نمىيافت ، لشكرى ترتيب نمود و باز عزيمت يزد كرد و چنان به ظهور مىرسانيد كه توجه شيراز در پيش است و به حيله نوكران را يك يك و دو دو از هر دروازه به اندرون يزد مىفرستاد تا در شهر جمعيتى ساخته شود و از بيرون جنگ دراندازند و شهر را مسخر گردانند . امير مبارز الدين از اين معنى آگاه شد . هركس كه به اندرون مىآمد مقيد « 13 » مىكرد و سواران را پياده مىساخت . بعد از آن شاه مظفر را از ميمنه و شاه محمود شاه بن علاء الدوله را از ميسره بيرون فرستاد و از جوانب راه بر ايشان ببستند . امير شيخ ابو اسحق اظهار جلادتى مىكرد و توقفى مىنمود . تا شيخ الاسلام شيخ شهاب الدين على با عمران ، كه از بزرگان روزگار بود ، بيرون فرمود و مواعظ مشفقانه

--> ( 13 ) . چنين است در جامع و نسخه لندن ، در متن « شهيد »