محمود كتبى

31

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

اما سرآمد ميدان روزگار شد . آثار دولت از جبين او لايح بود و به غايت پاكدامن و نيكو اعتقاد . به واسطهء واقعه‌اى كه او را در خواب نموده بودند ، مستظهر و اميدوار گشته . مضمون خواب آن بود كه ديد كه آفتاب از خانه اتابك علاء الدوله برآمدى و در گريبان او رفتى . امير مظفر برخاستى آفتاب به چند پاره شده از دامن او بيفتادى . تأويل اين خواب ، از يكى از بزرگان 5 دين سؤال كرد و آن بزرگ فرمود بشارت باد ترا كه آفتاب دولت اتابكيان برآيد و در خاندان تو فرو رود و به عدد هر پارهء آفتاب ، سالى در خاندان تو بماند ، اين دولت . و هر روز آثار آن بظهور مىرسد و هر كار كه پيش آيد از امور دينى و دنياوى آسان از پيش مىبرد . بيت هر آن كاو مهيا بود دولتى را * اگر او نجويد ، بجويدش دولت اتابك يوسف شاه بن علاء الدوله او را تربيت فرمود و سرحد ميبد و ندوشن به دو تفويض كرد و كوه بونان كه در قهستان يزد است و به حسب طول و عرض چنان فسحتى دارد كه از ارتفاع مزارع آن و از صيد نخجيرش خرج ساكنان « 3 » آنجا حاصل مىشود ، مدتى بود كه جمعى از حراميان شيراز آنجا فروگرفته بودند و راهها بسته . امير مظفر آن موضع را از ايشان پاك كرد . اتابك يوسف شاه به واسطهء آن‌كه ايلچيان ارغون خان را كشته بود ، مجال توقف در يزد نداشت به‌طرف سيستان توجه نمود 6 . امير مظفر ملازم بود . جمعى از نزديكان اتابك به قصد اوساعى شدند . به ناچار از ايشان جدا شد و در سنهء خمس و ثمانين و ست مائه به كرمان آمد . سلطان جلال الدين سيورغتمش قراختاى او را تربيت كرد و به نوازش مخصوص گردانيد . بعد از چندگاه جهت حب وطن متوجه يزد و ميبد شد . چون به يزد رسيد مزاج حكام يزد را مستقيم نديد . عزيمت اردو كرد . در راه به مصاحبت امير محمد جوشى « 4 » كه از امراى بزرگ بود مشرف شد . او را تربيت كرد و به حضرت پادشاه ارغون برد . پسند نظر پادشاه آمد . او را نوازش فرمود و راه يساولى و ايوداجى به دو تفويض رفت . چون ارغون خان وفات يافت ، گيخاتو خان به قائم مقامى بنشست و تربيت او

--> ( 3 ) . جامع ساليانه . ( 4 ) . نسخهء لندن : خوشى .