محمود كتبى

162

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

در قلعهء شهر است بگشايند و جمعى بيرون آيند و او را هلاك گردانند . كرد امير نامى از ملازمان پهلوان اسد بود كه محرم و پدرگير فرزندان او بود . با بيست مرد هميشه به محافظت آن نشانيده بودند و ايشان را نيز به لطايف الحيل با خود متفق كرد و در چاشت جمعه منتصف شهر رمضان سنهء ست و سبعين ( متن : تسعين ) و سبع مايه ، پهلوان عليشاه پنجاه شصت مرد را در جبه نشاند و نقب را بشكافتند و زن اسد چهل هاون نهاده كنيزكان را نشانده كه ادويه مىكوفتند تا صداى كندن نقب در كوشك نيفتد . چون به كوشك درآمدند ، در اين حالت ، اسد خواجه‌سرايى را فرستاد كه ببيند حمام تافته است يا نه . خواجه‌سراى احتياط كرد و نقب را گشاده ديد و جمعى جبه پوش كه بر سر نقب ايستاده است . خواست كه پهلوان را خبر كند . پاى خواجه‌سراى بر سر پهلوان اسد رسيد و دو سه كس كه پيش پهلوان بودند سلاح نداشتند و عاقبة الامر او را با دو سه كس به قتل آوردند و كرمانيان از ظلم او خلاص شدند و او را از قصر در ميدان كشتىگاه انداختند و ريسمان در سر و پاى وى بستند و به خاك كشان تا پاى دار آوردند و بر دار زدند و جلاد مثل قصاب - كه گوشت گاو و گوسفند فروشد - گوشت اعضاى او را پاره مىكرد و مردم كرمان زر مىدادند و مىخريدند . » در مطلع سعدين آمده : « پهلوان عليشاه از راه نقب به قصر آمد و رعيت كه از جهت اسد به انواع بليت مبتلا بودند شاد شدند و گوشت او را قطعه‌قطعه بردند چنان كه گويند قصابى شوشترى مبلغ دويست دينار از بهاى گوشت او حاصل كرد و اين حال چهاردهم رمضان سنهء خمس و سبعين و سبع مايه واقع شد . » ولى ظاهرا سنهء 777 درست باشد . نكتهء مهم اين‌كه بر خلاف شهاب الدين حسنى مؤلف جامع التواريخ كه مىگويد مكتوبى از قول شاه شجاع به زن اسد نوشتند ، در مطلع سعدين آمده : « دولتخواهان شاه شجاع انگيز كردند كه زن اسد را به پادشاه تطميع كرده به غايت مايل يافت و به عرض شاه رسانيد . شاه شجاع به خط خويش اين رقعه در قلم آورده فرستاد : متن انشاء پادشاه مطاع شاه شجاع « كاتب سطور شاه شجاع بن محمد قول و شرط و عهد مىكند و بر خود واجب و لازم مىداند كه چون خاتون معظمه زيدت رفعتها تقبلى كه نموده به جاى آورد و حقى چنين بر خاندان ما ثابت گرداند او را به انواع كرامت و نوازش مخصوص گردانم و در عقد رعايت و حرم حمايت خود جاى دهم و از جملهء خواتين خاص معتبر باشد و هر التماس كه داشته باشد مبذول افتد و خويشان و نزديكان و فرزندان او را عزيز دارم چنان‌كه در جهان عزيز و سرافراز باشد و خداى تعالى و روح انبيا و اوليا را بر خود گواه مىگيرم . هذا خطى و عهدى »