محمود كتبى

151

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

غايت بوده . گفتند كه از جمله قصرى ساخته بود و چهل دريچه داشت و سائلى جهت امتحان هر چهل دريچهء او را شيئا للّه زد و او از هر دريچه قدرى فرو ريخت . امير شيخ گفت زيادت كرمى نداشته است . اگر او صاحب كرم بودى از يك دريچه چندان زر بريختى كه او را ديگر احتياج گدايى نبودى و كرم را يك و دو گفته نشود . بر سبيل تبرك آورده‌اند كه روزى برف گران آمده بود و او جهت شكار سوار شده . بلبل كنگر در شيراز بود . اين رباعى برخواند : شاها فلكت به خسروى تعيين كرد * و ز بهر تو اسب پادشاهى زين كرد تا در حركت سمند زرين نعلت * بر گل ننهد پاى زمين سيمين كرد خنجر مرصع از ميان بيرون آورد و پيش او انداخت و گفت هركه سر من دوست دارد به بلبل چيزى ببخشد . در زمان ، در پنجاه هزار دينار كپكى امرا به دو بخشش كردند . ديگر بر در مسجد عتيق ، دكان شاه عاشق شاعر بود و او قناد بود كه شعر به زبان شيرازى گفتى . روز جمعه امير شيخ ابو اسحق از نماز جمعه بيرون آمد ، شاه عاشق بر او ثنا گفت . آمد و بر گوشهء دكان او نشست و گفت من امروز دكاندار شاه عاشقم . بياييد و از من نقل خريد . هر اميرى و سردارى از رخت و كمر شمشير و خنجرها از زركار و نقد هرچه مىدادند ، امير شيخ قدرى از نبات قرصه و نقل قنادى مىداد . تا در صد هزار دينار كپكى از اين اجناس جمع شد و به قدر ده من از اين اجناس نبود كه به مردم داده بود . بعد از آن سوار شد . شاه عاشق بر بالاى دكان رفت و گفت اى خلايق شيراز ، پادشاه با من انعامى كرد . من به خلايق شيراز ، به صدقهء سر پادشاه ، بخشيدم . بياييد و تالان كنيد و دكان مرا نيز بغارتيد . در يك زمان مردم تالان كردند . پادشاه را گفتند . گفت او از ما صاحب كرمتر است . مورخ جامع التواريخ ، حسن بن شهاب شاعر منجم يزدى اين كرم او را از پدر والدهء خود امير حاجى اصفهانى شنيده . » بنابر نوشتهء فصيح خوافى ، شيخ ابو اسحق در سال 721 به دنيا آمده بود . بنابراين در هنگام مرگ بيش از سى و هفت سال نداشته . در كتاب همايون‌نامه كه مجموعه‌اى است از منشآت تأليف محمد بن على بن جمال اسلام ملقب به منشى » و به اهتمام ركن الدين همايون فرخ در جزو انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى ( ملى سابق ) در اسفند 1356 چاپ شده ، نامه‌اى آمده ( ص 151 ) از شيخ - ابو اسحق به امير مبارز الدين محمد بدين‌گونه : مكتوبى كه امير شيخ ابو اسحق والى شيراز در حالت حبس نوشته كل شىء هالك الا وجهه له الحكم و اليه ترجعون . چون حق سبحانه و تعالى اين صورت مقدر فرمود هرآينه آن برادر جانى را - ابقاه اللّه تعالى - جرمى نباشد و گوييا ابيات شيخ بزرگوار سيف الدين باخرزى قدس اللّه وصف الحال ماست : بيت دل خون شد و رسم جان‌گدازى اين است * در حضرت او ، كمينه بازى اين است با اين همه هم هيچ نيارم گفتن * باشد كه مگر بنده نوازى اين است