محمود كتبى

135

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

خدايگان سلاطين مشرق و مغرب * كه هست سايهء او آفتاب كون و مكان معين دنيى و دين ، شاهرخ كه دور فلك * قرينه‌اش نيارد به صد هزار قران قباد قدر فريدون شكوه جم رتبت * ملوك‌پرور ، مالك رقاب ملك‌ستان خليل صورت موسى كف مسيح نفس * خضر علوم سليمان رسوم نوح بيان قضا نفاذ قدر قدرت ستاره حشر * ملك نهاد فلك رفعت زمانه توان زحل مهابت مريخ كين خورصولت * سهيل تيغ قمر خنجر شهاب‌سنان جهان پناه جهانبخش آفتاب ضمير * جهانگشاى جهانگير پادشاه نشان اعدل و اكمل اكاسرهء خواقين جهان ، المؤيد بتأييد الملك الديان ، معين السلطنة و الدنيا و الدين ابو المظفر اميرزاده شاهرخ بهادر نويان را ، كه تا قيام قيامت ممالك اسلام به دور سلطنت و ايام معدلت او آراسته باد ، باقوشون « 131 » خاصهء آن حضرت در پيش توغ « 132 » قول موقوف فرمود و چون بهادران عساكر منصوره در حركت آمدند ، دست راست و دست چپ شاه منصور به يك بار روى به هزيمت نهادند . شاه منصور فدائى شده و دل بر مرگ نهاده هر لحظه از طرفى مىزد و به در مىرفت و ديگرباره عود مىكرد « 133 » . قوشون وفادار كه حضرت خاقانى انار اللّه برهانه در آن قوشون بود از هم فرو ريختند . فدائيان شاه منصور دست از جان شسته و دل بر مرگ نهاده چند نوبت حمله كردند و به غير از امير عادل اختاجى كه سپر در روى مبارك آن حضرت گرفته هيچ كس ديگر نماند 195 . اما به عون اللّه تعالى ثبات قدم به نوعى نمود كه دليران هر قرنى اين را مثل سازند و حضرت پادشاه اسلام در پيش توغ قول ايستاده و ثبات قدم نموده به نفس مبارك تيرريزئى و بهايى در كرد كه به صفت راست نيايد و شاه منصور نتوانست كه پيرامون توغ قول گردد . القصه سلسلهء اجتماع آن فدائيان از هم فرو ريخته و پراكنده شد ، تا عاقبة - الامر شاه منصور تنها بماند و او را نمىشناختند . سه زخم داشت يك تير بر گردن و يك تير بر شانه و يك شمشير بر روى به‌طرف شهر روانه بود . تا يكى از نوكران پادشاه اسلام خلد اللّه ملكه او را ندانسته از سر اسب فرو كشيد . شاه منصور از پشت

--> ( 131 ) . نسخهء لندن : همه‌جا « قوشان » نوشته . ( 132 ) . نسخهء لندن : ثوق . ( 133 ) . نسخهء لندن : چون بهادران عساكر منصور فدائى شده و دل بر مرگ نهاده هر لحظه از طرفى مىزدند و به در مىرفتند .