محمود كتبى

111

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

بود ، به جاى آورد و امير يعقوب شاه علم دار را به جانب سلطان احمد روان گردانيد و به عهود و مواثيق ميان برادران صلحى رفت . سارو عادل را برداشت و مراجعت به دار الملك شيراز نمود . ذكر توجه شاه شجاع به شوشتر و لرستان چون از ولايت قزوين بازگشت ، لشكر را از راه لر كوچك روانه كرد تا به خرم‌آباد رسيد . ملك عز الدين ، پسر را به شرف بساطبوسى فرستاد . در پاى قلعهء خرم‌آباد نزول افتاد و دختر ملك عز الدين را خواستارى كرد 160 . و مولانا سعد الدين انسى را به قلعه فرستاد تا عقد مناكحت منعقد گردانيد و در شب ديگر در همان منزل زفاف ساخت . بعد از چهار روز ، از آنجا روانهء دزپول و شوشتر شد . راهى بد و كوهستانى ناخوش بود و زمستان . لشكر را زحمت بسيار رسيد تا به كنار آب ششتر نزول افتاد . در اثناى اين حال بارندگى بنياد شد و چند شبانروز مىباريد . لشكر نيك مضطر شد . حق سبحانه و تعالى ترحم فرمود و هوا گشاده شد . اتابك شمس الدين پشنگ نيز برسيد و با سلاطين ملحق شد و از آن طرف آب ، شاه منصور با پانصد ششصد سوار « 70 » مكمل آراسته فرود آمد . يك هفته برين برآمد . چون مجال عبور از آب ممكن نبود ، از طرفين حكايت مصالحت در ميان آمد . شاه منصور به كنار آب آمد و شاه شجاع نيز سوار شد و به كنار آب آمد . به همديگر ملاقات كردند . شاه شجاع مراجعت نمود و با اتابك قرار دادند كه لشكرى آراسته مصاحب سلطان بايزيد از شيراز بفرستد و به اتابك ملحق شود و به در شوشتر روند به راه كوه گيلويه ، و روانهء شيراز شد و اتابك به‌طرف ايذج رفت . در راه ، فرخ آغا از شاه شجاع بگريخت و به شوشتر رفت . شاه شجاع چون به شولستان رسيد ، دو سه روزى در آنجا به عشرت مشغول شد . انحرافى به مزاج مبارك راه يافت . به‌طرف شيراز توجه نمود . خواتين نيز از راه اصفهان برسيدند . باز عيش و عشرت از سرگرفت و در ادمان مدام چنان مولع شد كه مستى به مستى متصل گشت و ملازم بزم جنت آساى او را به جاى « حى على الصلاة » حى على السكر بايستى گفت . اما اين معنى موجب علل متضاد و ضعف مزاج او آمد و قوت به يك بار ساقط

--> ( 70 ) . جامع : « با هفتصد »