محمود كتبى
102
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
درماندگان شهر و فروماندگان ضربت قهر كارى گشت و نان چنان شيرين آمد كه جان غمگين هر مسكين در طلب آن به لب مىرسيد و دست بدان نمىرسيد ، تا رخصت حاصل شد كه عجزه و فقيران و ضعفه و مسكينان از شهر بيرون روند . خلائق روى به بيرون نهادند و به معسكر روانه شدند . و اين چندين هزار آدمى كه بيرون رفتند بعضى در نيكويه « 59 » هلاك شدند و بعضى متفرق شدند كه ديگر روى اين ديار نديدند . چون مدت هشت ماه از محاصره بگذشت ، سلطان احمد را به شيراز طلبيد و پهلوان خرم را بفرستاد كه به محاصره مشغول شود . چون برسيد سلطان احمد به دار الملك روان شد . پهلوان خرم جمعى را به شهر فرستاد تا پهلوان اسد را به نصائح مشفقانه تنبيهى كردند . پهلوان اسد دانست كه كار بر لشكر و رعايا تنگ شده ، مصلحت جز صلح نديد . عاقبت كار به مصالحت انجاميد . پهلوان خرم به شهر درآمد و با يكديگر در قصر همايون ملاقات كردند . مقرر بر آن شد كه برادر را ، پهلوان محمد طغان شاه ، با يك پسر به شيراز فرستد كه ملازم باشند و قلعهء شهر تسليم نوكران پادشاه كند 144 . پهلوان على شاه مزينانى را با صد مرد در قلعه بنشاندند و پهلوان محمد را با يك پسر مصاحب به شيراز بردند . در بيستم رمضان سنه خمسين و سبعين لشكر به در كرمان آمد و در عشر اول رجب سنه ست و سبعين برخاستند . نه ماه و بيست روز محاصره بود 145 . چون پهلوان على شاه در قلعه متمكن گشت ، مكتوبى از زبان شاه شجاع به ملازمان حرم پهلوان اسد نوشت 146 و ايشان را بفريفت . در قديم راهى از قلعهء شهر به قصر بود و از پشت حمام قصر بيرون مىآمد و كرد امير نامى از ملازمان پهلوان اسد با بيست مرد به محافظت آن راه نامزد بود . او را نيز بفريفتند و با همديگر متفق شدند . در روز جمعهء منتصف رمضان سنهء ست و سبعين و سبع مايه ، مردى چند دلير فدايى از آن راه در قصر ريختند و پهلوان را با جمعى ملازمان نزديك كه حاضر بودند بكشتند و كرمانيان بيچاره از ظلم او خلاص گشتند ، سرهاى ايشان را به شيراز فرستادند . شاه شجاع امير سعيد مرحوم ، اختيار الدين حسن قورچى را نامزد حكومت كرمان كرد . آن بزرگ دين و دنيا به خصائل حميده و اخلاق پسنديده آراسته بود
--> ( 59 ) . نسخهء گزيده : در مينكونه .