مؤلف مجهول

99

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

هلاؤ [ هولاكو ] كرد . در سنه سبع و خمسين و ستمايه « 1 » يرغو كردند . آخر كار ايشان به صلح انجاميد . ملك روم را مناصفه كردند . قونيه تخت‌گاه عز الدين باشد و قيصريه تختگاه ركن الدين باشد . مدتى روزگار بخوشى گذرانيدند . آخر اميران ، عز الدين را بر آن داشتند كه قصد معين الدين پروانه كند . او شنيد گريخت . عزم بالا كرد . احوال بخان عرضه كرده با لشكر بىكران عليجاق تاتار را بروم آورد . از قيصريه سلطان ركن الدين را ستد . عزم قونيه و روم كرد . خبر بسلطان عز الدين رسيذ ، گريخت . بولايت لشكرى « 2 » رفت . از آنجا بكشتى نشست به زمين قفجاق گذشت . آنجا ماند . تا « 3 » وفاتش رسيدن رحمة الله عليه . سلطان ركن الدين قونيه را ستد . بر تخت گذشت قرار كرد . [ گ 26 آ ] روز آذينه چهاردهم ماه رمضان سنه تسع و خمسين و ستمايه . « 4 » روزى چند در قونيه بود . بعد از آن بدر آمذ . هر چه اميران بودند از بقيهء سلطان عز الدين بعضى را كشت و بعضى را بطاعت آورد . باز بقونيه آمذ . بمراد دل بر تخت خود قرار كرد . سلطنت سلطان بر تخت قونيه بىمانع و مدعى شد . امير معين الدين برأى و تدبير جماعت اتراك ، اولاد قرامان را كه ولايت از ايشان در زحمت بوذ بطاعت آورد . هر يكى را بمنصبى مقرر كرد و مشغول كرد . چنانك هيچ شرّير نماند . در زمان پروانه چنان شده كه گرگ و ميش بهم آب ميخوردند و بهم مىچريدند ، و صحبت او با علما بوذ عوام در غايت امن بود . مغل همچو انگشترى بوذ در دستش گردان و شهر سينوب را صاحب جانيك « 5 » ستذه بوذ . لشكر بسوى

--> ( 1 ) . 657 . ( 2 ) . در زير كلمه لشكرى ظاهرا لكزى نوشته شده است . ( 3 ) . اصل : با . ( 4 ) . 659 . ( 5 ) . به احتمال بسيار قوى « جانيت » املاى قديمى جانيك و جانيق عثمانىهاى متأخر بايد باشد كه در