مؤلف مجهول
87
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
شدند . ملك ابراهيم بانطاليه در آمذ . ملك علا [ ء ] الدين در سيواس « 1 » بوذ . سلطان قوام الدين اميرداد فرستاد . علا [ ء ] الدين كيقباد [ را ] گرفت نزديك سيواس در قلعهء هايوك محبوس كرد . خوذ لشكر كشيد بر سر انطاليه رفت . از [ بسيارى ] اميران و لشكركشى نتوانست برابر سلطان تير انداختن . نردبانها زدند شهر را ستدند . ملك ابراهيم را گرفت بجزيرهء قبروس « 2 » رفت . سلطآن تهديدنامه فرستاذه [ او را ] خوآست . او لشكر بكشتى نشآنده به قصد سلطان فرستاد . فرنگان را قتل كردند . مال عظيم غنيمت گرفتند . ملك آبراهيم به آن لشكر بهم بوذ . به مقدار سى غلام بكوهى پناه آورد . آخر گرفتند سلطآن او را نوازش كرد سه پاره ولايتش داد . بعد از آن سلطان لشكر كشيد بقيصريه آمذ . خبر آوردند كه ملك الروم كيرالكس پسر كيرلوكا [ گ 20 ب ] براى خون پدر با لشكر گران از جانب سنوب « 3 » قصد اسلآم دآرد . سلطان لشكر بسوى سنوب راند . مقابل كفار شد . در اول رسيذ طبلباز زد . تا روز قتل كرد . بامداد لشكر اسلام رسيذ . بيكبارگى عنان ريز كردند . بهرام طرنبلوسى به مقدار هزار مرد جانب كنار دريا رفت . كشتيها را به آتش زد . چنان قتل كردند كه در هيچ روزگار چنان قتل نشده بوذ . كفار را پراكنده كردند . كيرالكس را اسير آوردند . با سى نفر امير فرنگان ، روميان همه را بزندگى پوست كندند پر كاه كردند . در تمامت روم گردا ( نيدند ) . « 4 » اين فتح در هفده شوال سنه اثنى عشر و ستمايه « 5 » [ بود ] . فرستآذ از حلب خرآج خواست . رسولش را ملامت كردند . سلطان قصد حلب كرد . بر در حلب مقابل شد . لشكر را شكست . حلب حصار كرد . اميران شام [ به ] لشكر باديه عرب شبيخون آوردند . سلطان با نفس خوذ جمله لشكر بجاى خود گذاشتند
--> ( 1 ) . نام شهرى است در تركيه ( آسياى صغير ) در كنار رود قزل ايرماق . ابن بطوطه از آن به عنوان بزرگترين شهر سلطان عراق ياد مىكند . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 168 . ( 2 ) . همان قبرس امروزى است . ( 3 ) . senope ، بندر معروف تركيه امروزى در كنار درياى سياه . ( 4 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است . ( 5 ) . 612 .