مؤلف مجهول

80

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

تفليس را ستد . از فرات گذشت قصد شام كرد صميصاة را ستد بدياربكر درآمذ . ميافارقين « 1 » و ماردين « 2 » را ستد باز باميراينال [ داد ] كه [ صاحب ] حامى ( ؟ ) بوذ آوازهء قلج ارسلان بعالم افتاد كه از روم بدر آمذ . اقاليم عالم را گرفت . عزم موصل دارد اميران از پيكار عاجز گشته بودند مرگ او را بدعا مىخواستند . اتفاق روزى سلطان در شكار ، اسب تاخت از قضاى آسمانى به آب شط افتاد . اميران يمين و يسار مىدويدند و فريادها مىكردند قادر بودند كه برهانند ولى در حق چنان غازى عادل غدّارى كردند . آورذه [ اند ] كه او را دو پسر بوذ : يكى ملك مسعود و يكى ملك عرب ، ملك مسعود در قونيه بوذ و ملك عرب با پدر بوذ . در سنه سبع و عشرين و خمسمايه « 3 » تابوت او را به ميافارقين « 4 » آوردند و ملك عرب طمع سلطنت كرد . سه بار با هم جنگ كردند . آخر صلح كردند . قلعهء چند به ملك عرب داد . بعد از زمانى اميران شرانگيزى كردند . ملك عرب خروج كرد . از ملك روم لشكر ستد . [ گ 17 ب ] در آن بود كه سلطان روم لشكر دهذ . ملك عرب درگذشت . سلطانى بمسعود مقرر شد . بعد از هشت سال سلطان روم ارمانول « 5 » خروج كرد . ولايت قونيه را خراب كرد . روز آذينه بود كه شمشير بر قونيه رآند . هفت هزار آدمى از مسلمانان شهيد شد . سلطان در قيصريه بوذ . راند . پنهانى بقونيه درآمذ . چنانچه كس [ ندانست ] بر كفار زد بانگ برآوردند كه سلطان رسيد تا روز قتل كرد بامداد از راه قيصريه لشكر رسيذ .

--> ( 1 ) . اصل : مفارقين ، همان ميافارقين است . از مشهورترين شهرهاى دياربكر است . گويا ميافارقين عربى تحريف ميكفرت آراى يا موفرگن ارمنى باشد كه يونانيان آن را « مارتير و پليس » مىگفتند ، مقدسى گويد : « شهرى خوب است باروئى سنگى و كنگره‌دار دارد با خندقى عميق » . ياقوت گويد : « اسم آن شهر به يونانى « مدورصالا » بمعنى شهر شهيدان است و داراى كليساهاى متعدد است » . مشكور ، محمّد جواد ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، انتشارات دنياى كتاب ، چاپ اول سال 1371 ، ص 1012 ، لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 119 . ( 2 ) . اصل : مارذين ، از ديار ربيعه است . در آن قلعه‌اى است بر سر سنگى كه بر شهر مشرف است و در آن ديار رودى است صور نام ، غله و پنبه و ميوه حاصل دارد . مستوفى ، نزهة القلوب ، صص 125 - 124 . ( 3 ) . 527 . ( 4 ) . اصل : مفارقين . ( 5 ) . اصل : كرمانول .