مؤلف مجهول

27

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

آقسرايى در مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار چنين مىنويسد : « القصه سلطان علاء الدين را كيف ما كان به اردو بردند ، بعد از بحث و فحص و يرغو خواستند كه حكم سياست بر او رانند ، در آخر در حمايت شاهزاده دختر هولاجو در تأديب بر چوبى چند اختصار نمودند و رقم عفو بر جريدهء جريمهء او كشيدند و حكم يرليغ در باب سلطنت به نام سلطان غياث الدين مسعود نفاذ يافت . سلطان علاء الدين را به موجب حكم به اصفهان فرستادند و در آنجا به وجه معيشتى كه مصارف ما يحتاج او تعيين كرده بودند قناعت نموده بود ، عاقبت در مجلس به اندك سقط السان از زخم كارد حريفى از حرفاء سوء المجلس بناء عمرش خرابى گرفت و صحيفهء زندگانى نوشت . « 1 » » سپس غياث الدين مسعود دوم دوباره به حكومت آناطولى منصوب شد . ( 703 ه . ق ) و در سال 708 ه در قونيه درگذشت . اين حادثه مقارن با سلطنت اولجايتو بود و از اين زمان به بعد يعنى پس از مرگ سلطان مسعود ، ديگر نامى از پادشاهان دست نشاندهء سلجوقى در آناطولى در ميان نيست و آن سرزمين رسما تحت سلطهء امراى مغول درآمد . چنانچه وقتى سردارى مغول به نام ايرنجين به فرمانروايى آن ناحيه رسيد ، آناطولى بار ديگر دستخوش آشوب و نابسامانى شد . ايرنجين مردم آقسراى را از دم تيغ گذراند و دستور داد نكيسار را غارت كنند . به طوريكه به هر ناحيه كه پاى مىنهاد غارت و قحطى را بر زندگى مردم آن سامان هموار مىساخت . تا اين كه در زمان ابو سعيد بهادر خان « تمورتاش نوين » با سمت امير اعظم وارد آناطولى شد و با ايرنجين نويان به نبرد پرداخت و سرانجام بر وى غالب آمد و پوستش را بكند . آنچه مسلم است با مرگ ابو سعيد كه آخرين فرمانرواى مقتدر مغولى بود ، سلسلهء ايلخانان بزرگ مغول از ميان رفت ، و اميران كوچك و بزرگ براى

--> ( 1 ) . همان ص 147 .