مؤلف مجهول
102
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
( اتابك ) « 1 » مجد الدين و طرنطايى و پسران نور الدين جاجا و جلال الدين مستوفى و پسر تركرى چاشنىگير ستد بنكيده « 2 » رفت كنكاج كرد . ضيا [ ء ] الدين زبان همه شد . از اميران از هر يكى خطى و يك كس ستد بشام نزد ملك ظاهر رفت ، و پيش از اين معين الدين پروانه و صاحب فخر الدين و امين الدين نايب نزد مغل رفته ، چون از اين حال واقف شدند مغل را ستده نزد نكيده آوردند . شرف الدين خطير بقلعهء نكيده رفت . كوتوال قلعهء نكيده غلام شرف الدين بوذ . شرف الدين را گرفت به مغل داد . سلطان و پروانه و صاحب فخر الدين بقصبهء كدوك رفتند يرغو كردند . شرف الدين شهيد كردند . اين واقعه پانزدهم ماه صفر سنه خمس و سبعين و ستّمايه « 3 » بوذ . برادرش [ گ 27 ب ] بملك ظاهر گفت : فرموذ كه لشكر قصد روم كرد چون بابلستان « 4 » رفت مغل نيز بابلستان رفت مقابل شدند . شكست بر مغل افتاذ . چندانى كشتند [ كه ] از صد يكى نرست . معين الدين پروانه با لشكر خود بقيصريه آمذ و ضيآ [ ء ] الدين ، بملك ظاهر گفت چون مغل را شكستيم بعد از اين از پروآنه ايمن نبايد بودند ، كه مغل را بخفيه بما نرساند . پس ضيآ [ ء ] الدين و ملك ظاهر در ميان كشتگان مغل مىگشتند . « 5 » مغلكى به زخم افتاذه بوذ . چون ضيآ [ ء ] الدين نزد او رسيذ . از بيم جان برخاست و تيرى در كمان نهاد انداخت . به چشم ضيآ [ ء ] الدين رسيذ زخم عظيم كرد . بملك ظاهر گفت كار من تمام شد . ميخواستم كه در خدمت تو ميان بسته كارى كنم كه قدم مغل از روم بدر روذ تقدير باژگونه « 6 » آمذ به فكر من ، جان تسليم كرد . ملك ظاهر گريست . گفت آنچه نيت كرده بودم در حق درويشان روم بشد . اين واقعه روز آدينه دهم ماه ذى القعده سنه خمس و سبعين و ستمآيه « 7 » [ بود ] . ازينجانب پروانه چون بقيصريه رسيد سه
--> ( 1 ) . اصل : بين الهلالين در حاشيه آمده است . ( 2 ) . همان نيگده Nigde امروزى است . ( 3 ) . 675 . ( 4 ) . Abilstan . ( 5 ) . اصل : مىگشت . ( 6 ) . اصل : بازگونه . ( 7 ) . 675 .