سيف بن محمد سيفى هروى
91
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
هرات آورد و راههاى مخوف ايمن گشت . [ 386 ] 75 . نامه نوشتن امير نوروز به ملك شمس الدين كهين چون شهور سنه احدى و تسعين و ستمايه ( 691 ) درآمد ، در اين سال امير نوروز مكتوبى نوشت به ملك شمس الدين و درآمدن او به هرات اشتياق تمام نمود ، و گفت كه به دولت پادشاه عادل غازان خطهء هرات آبادانى پذيرفت . مىبايد كه ملك معظم از آن قلعه به دار الملك هرات نزول فرمايد ، و تخت امارت موروثى را به قدوم خود مزين گرداند . [ 387 ] 76 . جواب ملك چون شهور سنه اثنى و تسعين و ستمايه ( 692 ) درآمد ، در اول محرّم اين سال مكتوب امير نوروز به ملك شمس الدين رسيد . در جواب نوشت كه [ 388 ] من بعد نيت اين مخلص آن است كه در قلعهء خيسار ساكن [ 389 ] باشد و از براى نيل جاه دنيى و طلب لذات نيستشونده ، و عزت عاريتى و دولت پنج روزه خاطر را پريشان ندارد . مأمول و متوقّع از خدمت امير عادل آن است كه اين محبّ مخلص متخصص را به آمدن به هرات و حكومت آن حدود معذور دارند . اين بود تمامى تواريخ ملك شمس الدين بعد از اين به عون ملك متعال و تربيت ملك اسلام غياث الحق و الدين در تواريخ ملك مرحوم فخر الحق الدين شروع كنم . 77 . آمدن ملك فخر الدين از قلعهء خيسار چون شهور سنه ثلاث و تسعين و ستمايه ( 693 ) درآمد . [ 390 ] در اين سال ملك فخر الدين كه پسر بزرگتر ملك شمس الدين است و به هنر و فرهنگ موصوف ، [ 391 ] از قلعهء خيسار به هرات آمد . و سبب آن بود كه ملك شمس الدين به واسطهء رنجشى و ترك ادبى او را در بند كرده بود و با طايفهاى از خواص و اتراب او تا هفت سال در آن بند داشته و اين قصه را خطيب فوشنجى كه او را ربيعى خوانند ، در كتاب كرتنامه به شرح و بسط تمام آورده ، اگر كسى خواهد كه [ 392 ] بر كيفيت آن مطلع شود ، او را رجوع بدان كتاب بايد كرد . القصه در اين سال ملك فخر الدين بند خود بشكست و چند تن از نگاهبانان خود را كه مقدّم ايشان را قشمور گفتندى ، به قتل آورد و به قلعهء بالا رفت . چون خبر به امير نوروز بن امير