سيف بن محمد سيفى هروى
84
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
60 . وفات ملك شمس الدين در تبريز چون شهور ست و سبعين و ستمايه ( 676 ) درآمد ، در اين سال به واسطهء امير تكنه ، كه امير بس معظم بود ، كار ملك شمس الدين روى در صلاح و نجاح نهاد . و سبب آن بود كه امير تكنه جانورى داشت ، كه مرغوب و محبوب او بود . اين جانور را علّتى پديد شد كه جمله جانورداران خراسان و عراق از معالجت آن عاجز شدند . ملك شمس الدين آن جانور را دوا كرد ، چنانك به زودى نيك گشت . امير تكنه از آن معنى از ملك شمس الدين منّت بسيار داشت و دو سه بار سخن او را به سمع پادشاه ابقا رساند . و بيشتر سكونت ملك شمس الدين در شهر تبريز بود . [ 358 ] چند ماه در شهر تبريز بماند و عاقبة الامر به حكم پادشاه ابقاء داروى به خورد او دادند و بعضى گفتند كه در حمام هندوانه بخورد و چون به وثاق آمد ، دانست كه به واسطهء خوردن آن هندوانه زمانه بر او بهسر خواهد آمد . در اواسط ماه شعبان ، در نماز شام بيگاه بر سر سجادهء راز و نياز بنشست و زبان به ورد تحميد و تمجيد بگشاد . [ 359 ] بعد از آن مرغ روح او پروازكنان سوى ارواح عشرهء مبشّره كه در جنات عدن و نعيم مقيم و آسودهاند ، شتابان رفت . [ 361 ] پادشاه ابقاء گفت كه ملك شمس الدين ، مرد محيل است . شايد كه خود را برساخته باشد . هلقتو نامى را فرمود كه برو تفحص تمام به جاى آورد ؛ نبايد كه زنده باشد . هلقتو به تبريز آمد و بفرمود تا ملك اسلام مغفور را در تابوتى نهادند و تابوت را [ 362 ] به بندهاى آهنين محكم گردانيد . و بزرگى قطعهاى گفته است و تاريخ وفات ملك مرحوم را ذكر كرده : مولانا وجيه نسفى : به سال ششصد و هفتاد و شش مه شعبان * قضاز مصحف دوران چو بنگريست به فال به نام صفدر ايرانيان محمد كرت * برآمد آيت الشَّمْسُ كُوِّرَتْ در حال 61 . جلوس ملك شمس الدين كهين به جاى پدر چون شهور سنه و سبعين و ستمايه ( 677 ) درآمد ، در اين سال ملك شمس الدين ، كهين - كه پسر ملك مغفور شمس الحق و الدين است و ملك ا [ ز ] ميان ابناء نيكو خصال او را دوستر و پيشتر داشتى و بهتر و بيشتر نواختى و بركشيدى ؛ [ 363 ] چه به حصانت عقل و شهامت خرد به