سيف بن محمد سيفى هروى
80
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
كه چون خلق بيرون آيند ، او نيز طايفهاى را غارت كند . چون به وسط كوچهء بواليان رسيد ، از پشت مركب خطا شد ؛ گردنش بشكست . امراء درگاه به غايت غمناك شدند . به مشورت شاهزاده تبسين اقول ، خواجه شمس الدين ، صاحب ديوان ، پيش پادشاه ابقا [ رفت و گفت ] كه پادشاه جهان را مصلحت نيست ، كه شهر هرات را خراب كند ؛ چه در كتب پيشينيان خواندهايم و از پيران عهد شنوده كه هركس در خرابى خطّهء هرات و جلاء مردم آ [ ن ] كوشد ، به زودى عزّتش به خوارى بدل گردد ، و ختم كارش به نكوهش و بدنامى باشد ، چه در اين شهر علماء اسلام و شيوخ انام و گوشهنشينان با عمل بسيا [ ر ] اند و در مزارات او آسودهگان بىحساب كه همه چون سلطان العارفين صاحب كراماتاند و چون شيخ الاسلام ابو سعيد ملازم مناجات و اينك پسر بزرگتر ارغون آقا از پشت اسب [ 333 ] درافتاد و جان به جانستان تسليم كرد . [ 334 ] پادشاه ابقا تبسين اقول را گفت : يكى را اختيار كن تا ملكى شهر هرات را به دو مفوض گردانيم . شاهزاده تبسين اقول ، ملك بلبان را پيش برادر برد و گفت كه اين ملك شايستهء ملكى هرات است ، پادشاه ابقا ، ملك بلبان را بنواخت و گفت : [ 335 ] تو را به ملكى هرات مىفرستم تا رعيت پراكنده را جمع گردانى و مردم را به عمارت و زراعت استدعا كنى و دو تن از معتبران درگاه را - يكى اوراد نام و ديگرى طغاى به اسم شحنگى نامزد كرد تا مصاحب او باشند . روز ديگر ملك بلبان با اوراد و طغاى به شهر هرات درآمدند و مردمى را كه از شهر بيرون رفته بودند ، به شهر درآوردند . ملك بلبان ، حصار اختيار الدين را به حال عمارت باز آورد ، و دلهاء رعيت را به عدل و بذل مايل و مشعوف گرداند . ملك بلبان و اوراد و طغاى از ملك شمس الدين خايف بودند ؛ چه هرروز عوام الناس آوازه مىكردند ، كه ملك لشكر به هرات مىآورد تا ملك بلبان و شحنگان را بگيرد و ملك شمس الدين از اين معنى فارغ بود [ و ] در ولايت غور و غزنين و افغانستان به قمع اعادى و ضبط ولايت به سر مىبرد . بدين نوع يك سال ملك بلبان در شهر هرات حكومت راند . 54 . حكومت ملك ترك در هرات چون شهور سبعين و ستمايه ( 670 ) درآمد ، در اين سال ملك [ 336 ] شمس الدين با خواص خود گفت : چه مصلحت مىبينيد ؟ در معنى آنك از اين قلعه به شهر هرات رويم و جماعتى را با نعمت بىحد پيش شاهزاده تبسين اقول فرستيم و گرد تهمت عصيان خود را از آينهء خاطر او