سيف بن محمد سيفى هروى

66

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

ملك شمس الدين به طرف اوغانستان حركت كرد ، ملك تاج الدين خار را ، كه از جملهء قرابتان او بود ، قايم مقام خود در شهر هرات بگذاشت . ملك تاج الدين خار با مركتاى قاعدهء دوستى اساس نهاد و مركتاى او را بس عزيز داشتى . تا كار محبت و الفت ايشان به جايى انجاميد كه مركتاى اين دختر را نامزد پسر ملك تاج الدين خار كرد . [ 277 ] ملك تاج الدين بدان وصلت مبتهج و خرم گشت ؛ و از ملك شمس الدين بد گفتن آغاز كرد . مركتاى گفت : تدبير آن است كه از او گله به شاهزاده تبسين اوقول نويسيم . چون او از ميان برخيزد ، تو ملك باشى و من شحنه [ 278 ] خواجه شمس الدين به يارى را گفتند تا به خدمت شاهزاده تبسين اقول نوشت ، باطنى ، در معنى آن كه ملك شمس الدين كرد [ كذا ] انديشهء آن دارد كه با نكودر يكى شود و با شما مخالفت كند و سخن همه از شاهزادگان جغتائى مىگويد و ملك تاج الدين خار كه خويشاوند نزديك اوست ، با من بنده كه مركتايم گفت و بنده به خدمت عرضه داشت . باقى حكم ، پادشاهزادهء بزرگ راست . 46 . قتل ملك تاج الدين خار چون شهور سنه اثنى و ستين و ستمايه ( 662 ) درآمد ، شاهزاده تبسين اقول [ 279 ] از سرخس به جانب شهر هرات حركت كرد . چون به كوسويه رسيد ، اميرى طغاتيمور نام فرستاد ، و ملك شمس الدين و مركتاى و عمال هرات [ را ] طلب داشت . ملك شمس الدين و شحنگان با تحف و هدايا پيش شاهزاده رفتند . چون ملك شمس الدين به فوشنج رسيد ، اميرى قينان نام ، با صد و پنجاه سوار پيش او آمد و گفت كه حكم يرليغ پادشاهزادهء جهان تبسين اقول است كه با پنج خدمتكار بيش پيش ما نيايى . ملك گفت : فرمان برم . با پسر خود ركن الدين محمد و پهلوان محمد نهى و پهلوان مستنك و عز الدين كينان و اختيار الدين سالار پيش تبسين اقول رفت . شاهزاده گفت : اى ملك ، تاج الدين خار كه قرابت توست ، از تو گله نوشته است . ما را از چون تو ملكى توقّع امثال اين سخنها كه او باز نموده نيست . ملك شمس الدين گفت : [ 280 ] اگر آنچه عرضه داشته‌اند ، صادق باشد ، من بنده مجرم و مستوجب هرعقوبت ، كه بهتر از آن نبود ، باشم ؛ و الّا كه كاذب بود ، اين طايفهء دروغگوى را به من دهد تا ضحكهء عالميان و موعظت جهانيان گردانم . [ 281 ] شاهزاده تبسين اقول روز ديگر سخن ايشان را به موجب حكم پادشاه تفحص كرد ؛ گناه در گردن ملك تاج الدين خار و مركتاى ثابت شد . ملك شمس الدين را به نواخت