سيف بن محمد سيفى هروى

64

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

ملك شمس الدين حاكمى بود ، او را سپهلار « 1 » غورى گفتندى . چون ملك تاج الدين به پنج فرسنگى مستنگ رسيد ، مكتوبى نوشت كه [ 268 ] بايد سر به فرمان من داريد و سپهلار غورى را با طايفه‌اى كه ملازم اواند ، دسته بسته پيش من فرستيد . مردم مستنگ انديشه‌مند شدند و گفتند كه اگر ما سپهلار غورى را بگيريم ، فردا روز ملك شمس الدين به انتقام او مستنگ را خراب كند . جواب نوشتند كه ما همه بنده و خدمتكار و دوستدار ملكيم ، اما با اين طايفهء غورى ما را دست زور نيست . اينقدر توانيم كه اگر ملك به حرب ايشان صف كشد ، ايشان را مدد ندهيم . روز ديگر [ 269 ] ملك تاج الدين كرد با هزار مردان پياده و سوار بر در شهر مستنگ آمد . سپهلار غورى با دويست [ و ] پنجاه مرد دلاور از غورى و اوغانى در مقابل ملك تاج الدين صف بركشيد . تا نماز پيشين جنگ كرده و قرب صد تن را از كرديان و اوغانان به قتل رساند . اما چون لشكر ملك تاج الدين بسيار بود اكثر مرد سپهلار غورى به قتل رسيد و باقى به سلامت منهزم شدند . ملك تاج الدين كرد به مستنگ درآمد و جماعتى را كه با اسپهلار غورى بيعت داشته و به متابعت او رضا داده بودند ، به قتل آورد و اكابر و اعيان مستنگ را بنواخت . 44 . رفتن ملك شمس الدين به جنگ نكودر چون شهور سنه ستين و ستمايه ( 660 ) درآمد . در اين سال نكودر با پادشاه ابقا خان تخلّف كرد و از مرغاب برفت . حكم پادشاه ابقا خان بر آن جمله به نفاذ پيوست كه شاهزاده تبسين اقول ، كه برادر او بود ، لشكر كشد و نكودر را به صلح يا به جنگ بازگرداند . شاهزاده تبسين چون به شهر هرات رسيد ، ملك شمس الدين و مركتاى و لبلقاى [ با ] هزار و پانصد سوار پيش او رفتند . شاهزاده تبسين اقول در باب ملك شمس الدين تربيت و لطف بىحد فرمود و اشارت راند تا امراء لشكر هركس ملك شمس الدين را از اسب و سلاح و جامه چيزى [ ى ] دادند . روز ديگر از رودخانهء هرات به جانب نكودر عازم شد . نكودر در اندخاى بود ، بگريخت و روى به طرف اوغانستان كرد . چون به شال و بينى گاو رسيد ، شاهزاده تبسين اقول و ملك شمس الدين به دو رسيدند . روز ديگر بر سپاه او زدند و بسيارى را به قتل آوردند . نكودر بعد از چند حمله منهزم شد . ملك اسلام متعاقب او پنج فرسنگ برفت ، و چهارصد نكودرى را دستگير كرد و بفرمود تا

--> ( 1 ) - ظاهرا : سپهدار