سيف بن محمد سيفى هروى

47

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

الاوليا جنيد ثانى و شبلى اول شيخ عبد الرحيم رحمة اللّه عليه را زيارت كرد . و از دشت تلان عنان بر سمت اسفزار تافت . [ 190 ] ملك شمس الدين هفده‌روز در اسفزار مقام كرد . روز هژدهم امير محمد عزّ الدين مقدم را به شهر سجستان فرستاد و مكتوبى نوشت به ملك على مسعود ، كه مىبايد ، با هزار مرد سجزى - همه آمادهء حرب و ضرب - با ما پيوندد . بعد از اسفزار هفتصد مرد سپاهى بيرون كرد و به طرف فراه رفت . ملك تاج الدين و اعيان فراه پنج‌فرسنگ پيش آمدند و شرايط خدمت و ثناورزى به تقديم رسانيدند . [ 191 ] نه‌روز در فراه بماند . روز دهم متوجه ولايت غور شد . ملك اسلام شمس الدين دوماه و نيم در قلعهء خيسار مقام كرد ، و چون از طرف غور مرد سپاهى جمع شد ، به طرف تكناباد حركت فرمود . در آن وقت بر سر عساكر آن حدود ، هلقتونويين بود و قنقوردارى نويين . چون ملك شمس‌الدين به پنج فرسنگى [ 192 ] تكناباد رسيد ، ملك تكناباد و حكام آن بلاد با مراكب گوهرى و غلامان هندى به خدمت او آمدند . 30 . چوب زدن ملك شمس الدين اباجى را چون شهور سنه تسع و اربعين و ستماية ( 649 ) درآمد . در اين سال ملك اسلام ، شمس الدين اباجى بن قنقوردارى نويين را چوب زد ، و سبب آن بود كه چون ملك بيست روز در تكناباد توقف كرد ، بعد از آن به جانب هلقتونويين حركت فرمود . چون فرسنگى چند برفت ، فرود آمد در مرغزارى . [ 193 ] در آن نواحى قنقورداى نويين با سپاه خود به شكار برنشسته بود . پسرش اباجى با ده‌سوار از لشكر جدا افتاد . به پشته‌اى برآمد . ناگاه از دور ، بارگاه ملك شمس‌الدين را بديد . با دو سوار از پشته فرود آمد و بىرعب و دهشت در ميان خيمه‌ها راند و هچنان سواره از مقام توقف و موقف استجازت درگذشت و به آواز بلند بانگ زد و گفت : اى تاژيكان ! ربيعى : بگوييد كان بارگاه بلند * به پيش اندرون بسته اسب و سمند از آن كدامين جهان داور است ؟ * كه لشكرگهش مينوى ديگر است سپه چند و اين شاه را نام چيست ؟ * در اين مرز و اين بوم‌شان كام چيست ؟