سيف بن محمد سيفى هروى
34
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
[ 134 ] خرلغ در جواب نوشت كه مصلحت در آن است كه نزد ملك مجد چيزى بفرستد . بورنكول جهت ملك مجد شمشيرى فرستاد و از براى خرلغ كلاهى . خرلغ ، ملك مجد را گفت كه بورنكول امير نامدار است . مصلحت در آن است كه پيش او رويم . ملك مجد سخن مزخرف خرلغ را قبول كرد . او را بگرفتند و بورنكول بفرمود تا او را بر سر پل ريگينه به قتل رسانند . [ 135 ] پسر ملك مجد - شمس الدين محمد - در فوشنج بود . چون خبر واقعهء پدر به دو رسيد ، روز ديگر به هرات آمد . [ 136 ] 19 . حكومت شمس الدين محمد در هرات چون شهور سنه احدى و اربعين و ستمايه ( 641 ) درآمد ، امير محمد بن ملك مجد كاليوينى با طايفهاى از نواب و حجّاب پدر پيش شاهزاده باتو رفت . باتو او را بنواخت ، [ 137 ] و منصب پدر ارزانى داشت . شمس الدين محمد بعد از ده روز از اردوى باتو با يرليغ و پايزه و خلعت فاخر مراجعت نمود . چون به هرات رسيد ، خرلغ و امير محمد عزّ الدين مقدم او را به سراى پدرش فرود آوردند و حكم يرليغ را ظاهرا امتثال واجب شمردند . بعد از يك ماه و نيم شمس الدين محمد امير محمد عزّ الدين مقدم را معزول كرد و با خرلغ بناء موافقت مستحكم گردانيد . و چون پدر به عدل و بذل و استمالت رعيت ، آوازهء خود را جهانپيماى كرد . و همچنان كه ايلچيان باتو خان و كركوز را حرمت داشتى ، رسولان پادشاه قاآن و امير ارغون آقا را به اضعاف بنواخت . 20 . وفات شمس الدين محمد كاليوينى چون شهور اثنى و اربعون و ستمايه ( 642 ) درآمد ، شمس الدين محمد بن ملك مجد كاليوينى پيش شاهزاده باتو رفت ، [ 138 ] و قايم مقام خود شمس الدين لاجين را در هرات نصب گردانيد . شمس الدين لاجين در غيبت شمس الدين محمد ، خاتون بزرگتر ملك مجد را - كه حورى بود در هيأت آدميت - در نكاح خود آورد . شمس الدين محمد قصد آن كرد كه شمس الدين لاجين را به قتل رساند . شمس الدين لاجين پانصد دينار به خادمهاى كه در حرم شمس الدين محمد بستاخ بود ، داد ؛ بدين شرط كه شربتى ممزوج به زهر به شمس الدين محمد دهد . [ 139 ] بعد از بيست و دو روز كه زحمت بسيار به شمس الدين محمد رسيد ، باز روح او به