سيف بن محمد سيفى هروى
27
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
در اين ولايت به خزينهء معموره مىرسانده است ، برساند . پادشاه را اين سخن پسنديده آمد . فرمود كه امير عزّ الدين مقدم هروى با پنجاه تن از هرويان به شهر هرات رود و بعد از آنكه كفايت او ظاهر گردد ، اقارب و فرزندان خود را به شهر هرات برد . 13 . حكومت امير عزّ الدين و شحنگى قستاى چون شهور سنهء خمس و ثلاثين و ستماية ( 635 ) درآمد ، به حكم يرليغ پادشاه عادل قاآن ، امير عزّ الدين مقدّم هروى با عبد الملك بزدوئى و محمود حسن فرّاش و محمد دايه و پهلوان شاه وره [ اى ] و فخر الدين عمادى و مبارز نفاط خنبه [ اى ] « 1 » و سعيد بادغيسى و محمود بيگ فوشنجى ، از تركستان متوجه شهر هرات شدند . چون به پنج فرسنگى شهر رسيدند ، شرف الدين خطيب جغرتان و اصيل معدّل و شرف منجنيقى و رشيد برجى و شمس دباج و حسام سالار و عيارانى كه در خطهء [ 110 ] هرات بودند ، به استقبال هرچه تمامتر ، امير عزّ الدين مقدم را به شهر درآوردند . و در مسجد جامع جمع شدند و مقررّ گردانيدند كه چون جويها انباشته است هر مردى سه من گندم در پنجاه كوتك خاك زرع كند و بعد از آنكه آب يافت نباشد . از چاهها آب دهند . القصه در اين سال هركس كه در هرات بود سه من گندم مزروع گردانيد و از آبار آب مىكشيد و آن كوتكهاى خاك را آب مىداد . درين سال از طرف قرانوئين - امير گرمسير و افغانستان - قستاى كور [ 111 ] به شحنگى هرات آمد . و اين قستاى مرد بهادر و سخنگوى بود و خط مغولى نيكو دانستى . چون به هرات آمد امير عزّ الدين مقدم و شرف الدين خطيب عياران و اعيان هرات به سلام او رفتند . قستاى همه را بنواخت و در كار عمارت و زراعت مددكار ايشان شد . و هنگام زرع از وضيع و شريف دودو جوغ مىكشيدند و ديگرى مياد راست مىداشت . بدين نوع زمين را شديار مىكردند و تخم مىپاشيد و پنبه مىكاشت . و چون پنبه برداشتند ، بيست مرد تناور راهرو - هريك را با پشتوارهء بيست من پنبه - به افغانستان فرستادند تا از آنجا دراز دنبال « 2 » و ادوات دهقنت آوردند . و دو ماه و نيم تمام مردم هرات حشر كردند و آب جوى انجير را به يك مزرعه رسانيد [ ند ] . و بعد از چند روز قستاى و
--> ( 1 ) - نسخه : چنبه ( 2 ) - در چاپ دراز دنبال ساخته است .