سيف بن محمد سيفى هروى

162

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

تقرير خواهد پيوست - شاهزاده يسور و سپاه او را - چنانك دلخواه ملك بود - مخذول و منكوب گردانيد . ديگر در جوار خندق پاى حصار ، حمامى ساخت كه به وضع و هيأت آن در عراق و عراقين و شام و شامات ديدهء هيچ آفريده نديد . [ 750 ] و در شرقى حصار كوشك عالى بنا افكند . و از پاى حصار تا سر چهارسوى بازارى با دو كاروانسراى بساخت . و در بيرون شهر - در جوار باغ سفيد - خانقاهى بس عظيم برآورد و آسيا و آسياب و آنچ كه ما يحتاج خانقاه‌دارى باشد ، بر او وقف كرد . و در طرف شمالى مسجد ترّه فروش ، حوضى عظيم و حجرهء بس ملكانه بساخت . و در غربى مسجد ترّه فروش ، خانقاهى و بر در او كاروانسرايى بنا افكند . در هربلده و بقعه و حصن كه در تحت تصرف او بود ، عمارتى فرمود . 131 . فتح حصار زره چون شهور سنه عشرين و سبعمايه ( 720 ) درآمد ، در اين سال حصار زره باخرز - كه در تمامت ولايت جام و خواف حصارى از وى حصين‌تر نيست - بر دست لشكر ملك غياث الدين فتح شد . و سبب آن بود كه [ 751 ] عبد العزيز بن شهاب الدين زره كه پيش از اين تاريخ نايب كلّ امير محمد دلداى بود و در آن عهد كه ملك غياث الدين مقر در عراق داشت ، با سكّان هرات و نواب ملك زندگانى نه بر طريق محبّت و انقياد مىكرد . چون ملك از عراق مراجعت نمود و امير محمد دلداى وفات يافت ، عبد العزيز از مرتبهء نيابت بيفتاد و از ملك خايف شد . جماعتى از اعيان هرات به خدمت ملك غياث الدين عرضه داشتند كه گناه عبد العزيز را به ما دعاگويان بخشد . ملك [ 752 ] از سر خطايا و جسارت عبد العزيز درگذشت و بعد از آن پيش امراء خراسان رفت و ملكى ولايت باخرز حاصل كرد . دو سال در باخرز حكومت راند . چون به سمع او رساندند كه ملك شمس الدين ملازم امير حسين است و امير ملكى ولايت جام و باخرز به دو مفوض كرده ، انديشه‌مند شد و باز سر از خط امر و نهى ملك غياث الدين برداشت . ملك در غضب رفت و ناصر الدين طغرل فوشنجى را با پانصد سوار و چريك ولايت كوسويه و باخرز به محاصرهء حصار زره نامزد فرمود . طغرل چند روز با عبد العزيز حرب كرد . شبى عبد العزيز با چند مرد از حصار زره بيرون آمد ، به اسم آنك پيش امير حسين رود و ايلچى