سيف بن محمد سيفى هروى
155
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
دروازهها و بروج و بندهاء شهر به يكباره نعرهء گردان و آواء كوس غرّان و فرياد طبلنوان و نالهء ناى رويين و خروش گاودم و سفيد مهره برخاست ، و مرد بىحساب از سوار و پياده از دروازهها بيرون رفت . و از طرفين هردو فريق در يكديگر افتادند ، و جهان پرآواى مردان و اسبان گشت . [ 713 ] و از طرف دروازهء برامان بر سر پل انجير و جوار قهندز و گذر جايهاء برامان ، و از طرف دروازهء عراق در محوطّات و باغات سينان ، و از طرف دروازهء فيروزآباد بر سر پل در قراه و جوار كارتبار ، و از طرف دروازهء خوش بر سر پل ريگينه و حايط مركتاى و كوچهاى بادمرغان ، و از طرف دروازهء ملكى در كوچهء قهندز و باغات و شارع باغ سفيد لشكر ملك غياث الدين با سپاه شاهزاده يسور در حرب آمدند . در اثناء اين حالت نظر شاهزاده يسور بر حصار افتاد و آن شادروان و سايهبان پادشاهى [ 714 ] ملك غياث الدين بديد و متغير شد و گفت : بنگريد كه به چه نوع با ما - كه از اروغ بزرگ چنگيز خانيم - مقابلى مىكند . در اين سخن بود كه به فرمان ملك ، حكماندازى از بارهء شهر تيرى بينداخت . چنانك آن تير نزديك سايهبان شاهزاده يسور فرود آمد . جماعتى كه آنجا بودند ، پس نشستند و خيمهء شاهزاده را بركندند . هرويان به يك بار نعرهء شادمانى برآوردند و بر جنگ حريص گشت [ ند ] . شاهزاده يسور منقبض گشت و لشكريان چون كوه آهن بجنبيدند و بر لشكر ملك غياث الدين حمله آورد [ ند ] . و در آن يك حمله از فريقين قرب هفصد مرد نامدار زخم خورد و بسيارى به قتل رسيد . و اگر ملك سپاه خود را از پيش رفتن منع نفرمودى ، محاربت بين العسكرين در دشت خيادوان و صحراء قهدستان بودى ؛ چون هرويان را عادت آن است كه هنگام رزم ، ديوانهوار ، بىآنك شرايط حرب به جاى آرند ، بىجواشن و دروع به مجرّد تير و كمان و سپر و شمشير روى به ميدان حرب مىنهند . [ 715 ] [ غروب ] شاهزاده يسور دست از حرب باز داشت و سپاه او از دشت رزم خسته به اوطان خود رفتند . و از آن جانب ، ملك فرمان فرمود تا آن شب تمام رجال هرات بر سر بارهها و به دروازهها رفتند . و قرب صد تن را كه در خانههاء خود غنوده بودند ، عسسان بگرفتند و بامداد به خدمت ملك آوردند ، و آن گرفتگان را ادب بليغ [ 716 ] فرمود ، و چند تن را بر دروازهها برآويخت . روز « 1 » ديگر هردو سپاه تا هنگام غروب آفتاب باهم در مقاتلت و مقارعت بودند . [ يسور ]
--> ( 1 ) - چاپى : امروز ديگر .