سيف بن محمد سيفى هروى
8
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
شميره بنت جمان افريدون ، از فرزندان گيومرث . و اين جماعت فرمانبردار او بودند . [ 30 ] گفت : اى قوم ، مصلحت آنست كه به تدريج و آهستگى ، در اين نواحى حصارى سازيم . و اينكار وقتى ميسر گردد ، كه چهار ساله خراج به آن قوم رسانيم . والى آن قوم را هياطله نام بود . شميره مكتوبى نوشت به دو . چون مكتوب شميره به هياطله رسيد ، ملك فرحون را كه از ابناى هوشنگ بود ، بفرستاد ، تا خراج چهار ساله از شميره بستاند . شميره به بهترين ساعتى از ساعات ، حصار شميران را كه بر شمال هرات است ، متّصل خندق ، بنا افكند و ديوارى بس بلند و خاك [ 31 ] ريزى شكوهمند گرد او بساخت و ديوارى شايگان مقدار سه فرسنگ بنا كرد و بر هرفرسنگى درى از آهن بساخت . و آن جماعت سالها در شميران بماندند ، تا عهد منوچهر . و عدد ايشان بىحساب گشت . و در آن وقت ملك ايشان خرنوش بود از فرزندان سهم نريمان [ 32 ] . و اين حالت در عهد موسى عمران عليه صلوات الرحمن بود . خرنوش قصد بناى شهر كرد . شهر قهندز را بنا نهادند . [ 33 ] آن قوم از حصار شميران به قهندز تحويل كردند ، در عهد پادشاه بهمن بن اسفنديار . قهندز نيز بر ايشان تنگ آمد و در آن [ 34 ] وقت ملك ايشان ارغاغوش بود . ملك ارغاغوش مهندسان و مسّاحان را جمع كرد تا تقدير گرفتند كه هرروز چه مقدار مرد به كار عمارت مشغول باشند ؛ هرروز را شانزده هزار مرد برآوردند . چون خواستند كه اساس شهر بنهند ، اهل نجوم را طلب داشتند . منجمان سطر لابها در دست بايستادند و همه خلق خشتها برگرفتند و منتظر بايستادند ، تا چون بگويند ، به يك بار از چهار طرف خشت بيندازند . در اين ميان عورتى نان مىپخت ؛ كودكى نانى چند از پيش عورت درربود . فرياد برآورد كه « بينداز ! » . پنداشتند قول منجمان است . به يك بار شانزده هزار مرد خشتها بينداختند و در آن ساعت طلوع ثور بود . [ 35 ] ملك ارغاغوش از منجمان پرسيد كه احوال اين طالع چون باشد ؟ گفتند : اى ملك ، مردم اين شهر همه عشرت دوست باشند ، و الحان ايشان خوش باشد . همه دلير و جنگى بودند ، و حرب و قتل را دوست دارند . و ابناى ايشان از خردكى باز با دل و زهره باشند . و در اين شهر بسيارى از پادشاهان و لشكركشان را به قتل رسانند . و مال در دست خلق اين شهر قرار نگيرد و بيشتر درويش حال باشند و سخاوت و نان دادن را دوست دارند . و غربا و اهل حرفه را اين شهر سازوار باشد . و اوليا و علماء بزرگ و زهاد و عباد نامدار در اين شهر مقام سازند و به واسطهء اعتدال هوا و عذوبت آب او هركس كه بدين شهر درآيد ، بدان نيت كه ده روز در وى متوطن باشد ، ماهها و سالها در وى بماند . و هركس كه در خرابى اين شهر و تفرق خلق او كوشد