سيف بن محمد سيفى هروى
149
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
گردانيدن بلاد خراسان بدين ولايت آمدهايم . مىبايد كه بر خلاف گذشته ، با سپاهى كه در اهتمام اوست ، عزيمت سفر مصمّم گرداند ، تا به اتفاق و دلالت او و امراء اين حدود لشكر به خراسان كشيم . و چون پادشاهى اين ملك بر من مسلم گردد ، كلّ ممالك خراسان را به دو مفوّض گردانم . چون نامه به ملك غياث الدين رسيد ، روى به حضّار مجلس كرد و گفت : من از روز اول نگفتم كه از شاهزاده يسور جز شرّ و گزند نخواهد رسيد ؟ و او بر سر پيمان نايستد ؟ روز ديگر بفرمود تا خواجه شهاب عزيز جواب مكتوب شاهزاده يسور در قلم آورد كه : [ 686 ] فرمان شاهزادهء جهان يسور رسيد . اگر شاهزاده به خراسان حركت نمىكند ، به صواب نزديكتر است . چه با حضرت پادشاه مغفور اولجايتو سلطان و با خدمت پادشاهزادهء جهان سلطان ابو سعيد عهد بستهاند كه تخلّفى به اظهار نرسانند . [ 687 ] طايفهاى از امرا - چون بكتوت و خربوست و مباركشاه و دلقك - كه شاهزاده را بر لشكر كشيدن به خراسان و اخراب ديار مسلمانان و اهراق دماء بندگان خداى عزّ و جلّ اغرا مىكنند ، ايشان دوست شاهزاده نيستند . ديگر مرا طلب داشتهاند . هرچگاه كه شاهزاده امرائى را كه در خراسان متوطناند به ايلى و يكدلى درآرد « 1 » ، و عساكرى را كه از عراق به حرب او آيند منهزم گرداند ، به خدمت آيم . 122 . رفتن يسور به مازندران و خرابى كه لشكر او كرد در رجب سنهء مذكور شاهزاده يسور از هرات بگذشت . و چون به جام رسيد ، به خدمت شيخ الاسلام خواجه شهاب الحق و الدين مدظله رفت و بعد از آنك زيارت تربت مطهرهء شيخ احمد جام قدس سره دريافت ، بر نهج شتاب از جام حركت كرد . امراء خراسان همه به كار عشرت مشغول بودند ، و لشكرها پراكنده . [ 689 ] ناگاه شاهزاده يسور بر ايشان زد ، و تمامت خيل خانههاء ايشان را غارت كرد ، و مواشى و خواتين و اغلمه و خزاين و خيام و خرگاه و نوبت خانه و گله و رمهء ايشان را بگرفت . و هركس از امرا چون توكّال [ يا توكّل ؟ ] و امير اورداى غازان و اباجى و الاتمور و بيرامشاه و راى ملك ، پناه به طرفى بردند و بكتوت تاحد دامغان براند و شاهزاده يسور تا وسط مازندران برفت . و راوى گفت ، كه در مازندران قرب ده هزار تن از سادات و اشراف و اكابر خاندانهاء قديم را اسير كردند و تمامت بوم و بر آن حدود را بكند و بسوخت . [ 690 ] شاهزاده يسور به شهرهاء خراسان ايلچيان فرستاد و مردم آنجا را به ايلى و متابعت خود
--> ( 1 ) - چاپى : دارد ؛ نسخه : داررد .