سيف بن محمد سيفى هروى
147
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
119 . رفتن يسور به سجستان در اين سال شاهزاده يسور با سپاه بىحساب ، از حدود تكناباد ، به جانب شهر سجستان حركت كرد . و پيشتر نامه نوشت به ملك نصير الدين ، كه ملك سجستان بود ، در معنى آنك به حكم سلطان ، حكومت ممالك خراسان - تاحد مازندران و شط سند - در يد حكم ماست . تا اين غايت از شهر [ 675 ] سجستان مالى به خزينهء ما نرسيده . مىبايد كه پيش رايت منصور ما بيرون آيى ، و شرايط خدمت - چون ساير ملوك و حكام خراسان به تقديم رسانى . [ 676 ] ملك نصير الدين در جواب سخنهاء پسنديده نوشت ، و ايلچيان شاهزاده يسور را با تحفههاء بسيار و غرايبى كه از سجستان خيزد ، باز گرداند و خراجگذارى و طاعتدارى را التزام نمود ، و در آن بود كه بر خواجگان و زعماء شهر سجستان مالى توزيع كند و پيش شاهزاده يسور فرستد . در اثناء اين عزيمت تمور ، پسر اباجى نكودرى نامهاى فرستاد كه ملك نصير الدين بايد كه از شاهزاده يسور انديشهمند نگردد ، چه من با چند تن از امراء نامدار با تمامت لشكر نكودرى به خون جان او تشنهايم ، و فرصتى مىطلبيم تا او را بگيريم . چون نامهء تمور به ملك نصير الدين رسيد ، كار حرب را ترتيب داد و بفرمود تا هنگام مراجعت ايلچيان شاهزاده يسور ، سى تن را [ 677 ] از ايشان به قتل آوردند . و شاهزاده يسور تا ده فرسنگى سجستان بيش ، پيش نيامد . و دو سه حصار را در روستاقات - بعد از آنكه از سپاه او قرب سيصد تن به قتل رسيد - فتح كرد و خلق آنجا را بكشت و در خاطر داشت كه نزديك شهر سجستان آيد - به اسم محاصره و در بندان - كه به سمع او رساندند كه اباجى تمور به ملك نصير الدين نامه نوشته و چنين و چنان حكايتى باز نموده . شاهزاده يسور روز ديگر از ولايت سجستان بيرون رفت و به واسطهء آن نامه تمور را به قتل آورد ، و سپاه او را به خربوست داد . و چون به وطن خود رسيد ، طويهاء شگرف كرد ، و شاهزادگان و امراء و رؤوس سپاه را خلعتهاء گرانمايه داد ، و زعماء اكابر افغانستان را به نواخت و عاطفت تمام محظوظ گرداند ، و فرمود كه لشكر يكسر در فربه كردن مراكب و پرداختن ساز و عدّت نبرد اجتهاد نمايند ، كه ما را عزيمت [ 678 ] آن است كه به طرف ممالك خراسان درآييم و از خراسان - بعد از قلع و قمع اعادى - به دار الملك سلطانيه رويم .