سيف بن محمد سيفى هروى

132

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

علماء دين ، كه ورثهء انبياء و خزينهء علوم شريعت و حقيقت‌اند ، بر خود واجب دانست ، و كافهء خلق به آوازهء كف گهربار او روى به هرات آوردند . [ 562 ] و اختيار الدين محمد هارون - كه كوتوال قلعهء امان‌كوه بود - به خدمت او آمد . ملك اسلام او را بنواخت . و از جواهر و اثواب و اوانى زرين و سيمين و اسلحهء هندى و مصرى و آنچه بهتر و ثمين‌تر بود ، پيش پادشاه اولجايتو سلطان فرستاد و ذخيرهء قلعه را به جهت مواجب عسكر در وجه نهاد . و محمد دلداى و بوجاى را از آمدن ملك غياث الدين ، خواطر مغموم گشت . خاصه بوجاى كه راهها را ناايمن مىداشت و از ساكنان هرات ، هركه را كه پيش او بردندى ، بفرمودى تا او را - به علت آنكه تو غوريى و پدر و برادران مرا غوريان كشته‌اند - به قتل آوردند . [ 563 ] چون از اين حكايت يك دو ماه بگذشت ، امير سونج ، كه امير بزرگ و اتابك پادشاهزاده ابو سعيد بهادر خان بود ، از عراق با سپاه گران به هرات نزول فرمود . ملك غياث الدين پيش او رفت . امير سونج در باب بوجاى عنايت تمام داشت . بوجاى [ 564 ] حكايت خود كه به سمع امير يساول رسانده بود - كه ملك غياث الدين بايد املاك و اسباب و عبيد و متعلقان ملك فخر الدين را به من باز گذارد - پيش او عرضه داشت . امير سونج به راه تلطف و التماس ملك غياث الدين را فرمود تا مبلغ مال به بوجاى داد و يرليغ و احكامى را كه در دست بوجاى بود ، باز ستاند . و به جهت دفع و قلع مواد آن تنازع ، بختيار نامى را كه خزينه‌دار ملك فخر الدين بود ، با شخصى كه او را عمر جامى گفتندى ، امير سونج به قتل رسانيد و روز ديگر به بادغيس رفت . [ 565 ] 101 . رفتن ملك به قلعهء خيسار چون شهور سنه ثمان و سبعمايه ( 708 ) درآمد ، در اين سال ملك غياث الدين ركاب عالى را بر صوب ولايت غور حركت داد و به قلعهء خيسار متوجه شد و به جهت ضبط آن حدود ، روز [ ى ] چند آنجا توقف فرمود . [ 567 ] و بعد از دو ماه عنان عزيمت بر سمت اسفزار تاخت . ملك قطب الدين بن ملك ركن الدين كه ملك اسفزار و حاكم آن ديار بود ، به خدمت ملك غياث الدين شتافت و در ظاهر شرايط خدمت و سرافكندگى به تقديم رسانيد و در باطن طريقهء حزم و تيقظ [ 568 ] و حصاردارى را مسلوك داشت . ملك به حال او چندان التفات ننمود و جماعتى را كه قلاع و حصون آن خطه را بديشان سپرده بود ، بنواخت و از اسفزار بعد از سه