سيف بن محمد سيفى هروى

128

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

مصوّر و پرداخته ، آن را بگشاد . قضا را ذكر عظمت و لشكركشى دانشمند بهادر و صفت معمورى خيل خانهء او برآمد . بوجاى گفت كه در اين كتاب پدر بزرگوار مرا بستوده است ؛ اما چون شاعر غوريان است ، او را نيز به قتل رسانيد . چون حياتى باقى بود ، از ميان هفتاد و هشت تن ، بنده و شخصى حسن مقرّب نام ، بعد از آنكه به بوجاى خط بندگى و گناهكارى دادند ، خلاص يافتند . باقى را به قتل [ 540 ] رسانيدند . عليهم الرحمة و الرضوان . روز ديگر تمامت خلق به شهر درآمدند . شهرى ديدند خراب و كنده [ 541 ] و سوخته ؛ گفتى كه سالهاست كه در اين شهر عمارتى نبوده . و بيشتر شهر و بازار را فراهيان و اسفزاريان خراب كردند و نقوش و صورى را كه بر ديوارها [ ى ] بارگاه حصار و خانقاه ملك مرحوم فخر الدين بود به تراشش و خراشش ناچيز گردانيد [ ند ] . و جمال الدين محمد سام را بوجاى بند كرده با خود ببرد . مؤلف كتاب ، بندهء ضعيف - سيفى هروى - در فارياب شبى به وثاق جمال الدين محمد سام رسيد . بندى ديد بر پاى چپ او به وزن دوازده من ، و دست راست او را به سلسله به جانب پاى چپ او محكم گردانيده . [ 542 ] بعد از چند روز بوجاى ، جمال الدين محمد سام را نامزد عراق گردانيد ، به اسم آنكه در پيش پادشاه و امرا عرضه دارد كه من دانشمند بهادر را به فرمان ملك فخر الدين به قتل رساندم و از قرابتان بوجاى - پهلوان حاجى - جمال الدين را تا طوس ببرد . و به هربلده و بقعه و قصبه كه مىرسيدند ، مردم به ديدن جمال الدين محمد سام مىآمدند و نعمت فراوان مىآورد [ ند ] و از آن هيكل و شكل و شمايل پهلوى او درشگفت مىماندند . امير يساول امرا را گفت ، كه اگر جمال الدين سلامت به عراق رسد ، خواهد گفت كه ما پناه به يساول برديم ؛ مال ما بستاند و فرزندان ما اسير كرد و ما را به دست بوجاى بازداد . در حال صد سوار را نامزد كرد ، تا پهلوان حاجى را با جمال الدين محمد سام باز گرداندند و چون بوجاى از مرغاب مراجعت نمود و به مرغزار بشوران نزول كرد ، به حكم امير يساول جمال الدين محمد سام را به قتل رساند و از آنجا به زورآباد رفت و خلق هرات از شرّ او باز رستند . [ 543 ] 98 . صفت ملك غياث الدين ملك اسلام غياث الحق و الدين كه پسر ملك شمس الحق و الدين طاب ثراه است و ديباچهء اين تاريخ‌نامه بعد از حمد و نعمت ، به نام بزرگوار او موشّح و مزيّن ، ملكى است ملك