سيف بن محمد سيفى هروى

108

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

چون شراب در ايشان اثر كرد ، در گفت‌وگوى درآمدند . [ 454 ] چون نوبت به خطيب رسيد ، گفت : اگر همه با من يكدل و يكعزم شويد ، من به اندك روزگارى ولايتى در ضبط آرم و مملكتى را مسخّر سازم و هريك از حاضران را نامى نهاد ؛ يكى را شهسوار اعظم و ديگرى را سام ديوبند . بدين‌گونه هرتنى را به اسمى مسمّى گردانيد و گفت : اسامى شما را در كرت‌نامه خواهم نوشت . خطيب را شاگردى بود ، سوزنى نام ؛ [ 455 ] روز ديگر ، به وقت ، به بارگاه ملك فخر الدين درآمد و آنچه كه شب از خطيب و ياران او ديده و شنيده بود ، عرضه داشت و گفت كه خطيب انديشهء آن دارد كه به حصار كاليوين رود و قرب صد مرد دلاور فوشنجى ، در اين‌كار با او بيعت كرده‌اند . ملك فخر الدين ، تاج الدين يلدوز و لقمان را با پنجاه مرد بفرستاد تا خطيب را با زمره‌اى كه در خانهء او باشند ، بگيرند و بسته به حصار آورند . ملك بفرمود تا همه را آن روز در چاه كردند . بعد از آن از خطيب بپرسيد . خطيب اقرار كرد و گفت : مست بودم و از سر مستى اين حكايت گفتم . ملك فخر الدين بفرمود [ 456 ] تا خطيب را دربند كردند و چند تن را از گرفتگان پوست كشيدند و قومى را گوش و بينى و انگشت ابهام ببريدند و جماعتى را چوب زدند و گروهى را كه به طفيلى در مجلس ايشان آمده بودند ، ببخشيدند . و اين حكايت در ميان خلق هرات تاريخى شد . 89 . خلعت فرستادن اولجايتو به ملك فخر الدين چون شهور سنه ثلاث و سبعمايه ( 703 ) درآمد ، در اين سال پادشاه خربنده خان به جاى برادر خود پادشاه غازان بر تخت مملكت بنشت و او را اولجايتو نام كردند . پادشاه اولجايتو به هر ملكى كه در ملكى بود ، تشريف گرانمايه و خلعت ثمين فرستاد و به ملك فخر الدين يرليغ نوشت و جامهء خاص خويش به دو ارزانى داشت و در حاضر آمدن او به درگاه خود حكم كرد . ملك ايلچى را بنواخت و قرب ده هزار دينار به دو داد و گفت : فرمان [ 457 ] اولجايتو سلطان بر جان من روان است ؛ اما آمدن من بدان حضرت بعيد است ؛ چه اركان دولت نوروزيان‌اند و همه طالب خون من . روز ديگر ايلچى از هرات به دلخوشى تمام برفت . 90 . در آسايش خلق هرات چون شهور سنه اربع و سبعمايه ( 704 ) درآمد ، در اين سال سكّان شهر هرات در رفاهيت و