سيف بن محمد سيفى هروى

101

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

آواز بلند گفت : اى پهلوان يلدز به چه‌كار آمده‌اى ؟ در چرا آورده‌اى ؟ مگر ملك فخر الدين بالا مىآيد كه تفرّج لشكرها كند ؟ تاج الدين يلدز شرايط خدمت و سرافكندگى به جاى آورد و گفت كه ما را ملك اسلام فرمود كه درى چند ببريد و در مقابل امير چپر بنديد . امير نوروز گفت : روا باشد ، در مقابل من به فلان جايگاه از اين درها پناهى سازيد . تاج الدين يلدز گفت : بندگى كنم . امير نوروز به بستن زه كمان مشغول شد . تاج الدين پيشتر آمد و ناگاه گرزى بر شقيقهء او زد . پس از آن جمال الدين محمد سام و سراج الدين عمر هارون و محمد لقمان حمله كردند و او را فرو گرفتند و دست بسته باز داشتند . ملك فخر الدين در حال جماعتى را [ 428 ] به دروازه‌ها و بندها و برجها فرستاد و گفت : نوروزيان را به رفق و خضوع بگوييد كه شما را امير نوروز طلب داشته و گفته به زودى بياييد كه با شما كار مهمّى دارم . نوروزيان يگان و دوگان ترك حرب مىكردند و به تعجيل تمام متوجه حصار مىشدند : چون به حصار درمىآمدند ، مبارزان غورى ايشان را مىگرفتند . بعضى را به قتل مىآوردند و گروهى را در چاه مىكردند . در يك ساعت سيصد و نود تن از نوروزيان را بگرفتند . بعد از آن ملك فخر الدين دو تن را پيش امير قتلغشاه فرستاد و گفت : امير نوروز را بگرفتم . [ ملك فخر الدين كرت ] : ز گاه كيومرث تا اين زمان * كرابد چنين دسترس در جهان ؟ كه نوروز يك را بگيرد به زور * مگر من كه هستم ز شاهان غور قتلغشاه آن فرستادگان را خلعت خاص پوشانيد و جمجاى نامى را بفرستاد تا امير نوروز را بسته پيش آورد . چون نظرش بر امير نوروز افتاد ، در حالش به قتل رسانيد . [ 429 ] و هم در آن روز ملك فخر الدين تمامت برادران و خويشاوندان امير نوروز را به قتل رسانيد . بعد از قتل امير نوروز به سه روز ، امير قتلغشاه مراجعت نمود و خلق شهر هرات از آن محاصره خلا [ ص ] يافتند و مولانا وجيه الدين نسفى تاريخ قتل امير نوروز را در قطعه‌اى گفته است : به ششصد و نود و شش درون شهر هرات * گذشت از مه شوّال بيست با يك روز ز هفته روز دوشنبه ميانهء دو نماز * رسيد لشكر غازان و كشته شد نوروز [ 430 ] 83 . عظمت و حكومت ملك فخر الدين چون شهور سنه سبع و تسعين و ستمايه ( 697 ) درآمد ، در اين سال ملك فخر الدين بر سرير دادگسترى جلوس فرمود و به واسطهء آنك امير نوروز را بگرفت ، ملوك و امراء خراسان از