سيف بن محمد سيفى هروى
98
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
بزرگتر پيدا گشتند و بر شهر هرات بگذشت [ ند ] . دوا را از ظهور آن طيور رعب هرچه عظيمتر بر دل مستولى شد و هم در آن ساعت به سمع او رساندند ، كه ملك شمس الدين كر [ ت ] از غور و غزنين و افغانستان لشكرى جمع كرده و پسر او ملك فخر الدين نيز از جر زوان « 1 » و غرجستان و فيروزكوه و تولك و هراترود سپاهى به هرات مىآرد . صواب در آن است كه بىالمى از ايران برويم . [ 418 ] روز ديگر به بادغيس رفت و پنج شباروز سپاه او با چندين هزار اسير و مواشى از جانب هرات بر سبيل تعجيل بگذشتند و مبارزان هروى تا حد شبورغان در عقب ايشان برفتند و بسيارى از اسيران و غنيمتها از ايشان باز ستاندند . 81 . در بند افتادن ملك فخر الدين و خلاص او در اين سال ملك فخر الدين در بند پادشاه غازان افتاد و واسطه آن بود كه چون امير [ 419 ] نوروز با غازان مخالفت ظاهر كرد ، پادشاه غازان ، سوتاى و هرقداق را فرمود كه نوروز را بگيريد . ايشان با بيست هزار سوار به خراسان درآمدند . چون به رادكان رسيدند ، با امير نوروز حرب كردند . نوروز منهزم شد . پناه به كلات كوه برد . چون شب درآمد ، عنان بر سمت هرات تافت . ملك فخر الدين ، امير نوروز را گفت كه اگر امير بزرگ اجازت دهد ، بروم و خسر خود امير حاجى را ببينم كه كجاست ؟ امير نوروز گفت اجازت است ، اما در مراجعت مبالغت مىبايد نمود . ملك فخر الدين با چند تن چون اختيار الدين محمد هارون و سراج الدين عمر مركانى و تاتيمور بهادر مظفر و محمد بزرگ از لشكرگاه امير نوروز بيرون آمد . چون فرسنگ ده ، قطع مسافت كرد با پانصد سوار از سپاه امير سوتاى مقابل افتاد . تا نماز ديگر با هفت تن ، كه مصاحب او بودند ، با آن پانصد سوار جنگ كرد . بعد از نماز ديگر او را و اختيار الدين محمد هارون را بگرفتند و پيش امير سوتاى آورد [ ند ] . بعد از نه روز امير سوتاى آلتمغاى نوشت كه امراء خواف و باخور « 2 » و جام و كوسويه و مرو و فوشنج و هرات و اسفزار و فراه و غور و تولك و آزاب و هرات رود و غرجستان و جرزوان « 3 » بايد كه بر حكم يرليغ پادشاه غازان خان در هرموضع [ 420 ] كه از نوروزيان شحنه و ناظر و عاملى باشد به قتل آرند و به جبر ملك فخر الدين را مأمور گردانيد تا بر امضاء آلتمغاء
--> ( 1 ) - در خطى « جرروان » بوده و در چاپى « حروران » ساختهاند . ( 2 ) - ظاهرا باخرز صحيح است . ( 3 ) - چاپى : حرزوان .