حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى
68
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )
به تدريج سمت حركت خود را به سوى نواحى شمالى و شرقى گسترش دهند و در همان سال واحه « بريمى » را كه در اداره سلطان مسقط قرار داشت ، تصرف كردند و تا سال 1217 ق . / 1803 م . برترى خود را بر تمامى سواحل پاييندست خليج فارس شامل بحرين ، كويت و عمان به اثبات رساندند . « 1 » در همين ايام ، وهابيون شهر مقدس كربلا را نيز غارت و چپاول كردند و همين امر واكنش شديد علما و پادشاه قاجار را برانگيخت . تجاوزات وهابىها به نواحى تحت اداره سلطان عمان و حمله به اماكن متبركه شيعه در عراق ، موقعيت مناسبى را براى نزديكى روابط پادشاه قاجارى و سلطان مسقط شكل داد ، و سلطان مسقط با اعزام چند فرستاده به شيراز و ملاقات آنان با « حسينعلى ميرزا » ، والى فارس ، تقاضاى كمك نظامى براى سركوب وهابيون كرد . « 2 » « ميرزا حسن حسينى فسايى » روايت جالبى از اين رويداد ارائه مىدهد : « سلطان صيد سعيد ، امام مسقط و عمان كه خراجگذار حاكم فارس و چاكر قديمى دولت ايران بود از دستاندازى شيخ سعود ، رئيس طايفه وهابى ساكن برّ نجد ، بر نواحى عمان و مسقط به نواب حسين على ميرزا ، فرمانفرماى فارس شكايت نمود و مستدعى ايفاد لشكر فارس گرديد و نواب فرمانفرما ، صادق خان قاجار دولو را به سردارى عمان مأمور داشته با چندين هزار تفنگچى لارستان و دشتى و دشتستان از راه فسا و داراب و سبعه وارد بندر عباسى گرديد . » « 3 » از روايت ميرزا حسن حسينى فسايى برمىآيد كه در آن ايام ، امام مسقط و عمان نزد ديوانسالاران ايرانى ، « خراجگذار حاكم فارس و چاكر قديمى دولت ايران » شناخته مىشده و ديگر اينكه امام مسقط از لشكركشى ساكنان برّ نجد به عمان ، به حاكم فارس شكايت برده است . اين هر دو نشان مىدهد كه دستكم از ديدگاه ديوانسالاران عصر قاجارى با درخواست امام مسقط نه به عنوان فردى غير ايرانى بلكه در مقام يك « حاكم خراجگذار و چاكر قديمى » موافقت شده است . اعزام « سيد سالم » برادر « سلطان سعيد » به دربار فارس در ديگر منابع ، از جمله روايت « سديد السلطنه » « 4 » و « لسان الملك سپهر » « 5 » نيز آمده است ؛ امّا براساس روايتى عمانى ، اين فرستاده به دربار فتحعليشاه نيز رفته و با پادشاه ايران ملاقات و شخصا از او تقاضاى كمك كرده است . « 6 » به نظر مىرسد كه دستور همراهى با سلطان مسقط را شخص پادشاه صادر كرده است ، چه سديد السلطنه فرمانى به تاريخ جمادى الاخرى سنه 1225 قمرى به زبان عربى در كتاب خود نقل كرده كه در آن فتحعلى شاه قاجار فرزند خود ، « حسينعلى ميرزا » ، والى فارس را مأمور همراهى با سلطان سعيد نموده و در آن صراحتا به اعزام سفيرى به نام « سيد سالم » از جانب مسقط اشاره كرده است . « 7 » بههرحال ، تقاضاى سلطان مسقط پذيرفته شد و نيروى نظامى فارس از طريق دريا به كمك سلطان مسقط شتافت و در چند نبرد زمينى موفق به شكست نيروهاى وهابى شد . « خاورى » ، مورخ عصر قاجارى در كتاب خود تحت عنوان تاريخ ذو القرنين ، خبر فتح سپاهيان فارس را با عنوان « خبر شكست طايفهء ضالهء وهابى در درعيه از سعى كارگزاران نواب فرمانفرماى فارس » ياد كرده است . « 8 » به نظر مىرسد كه كمك نظامى نيروهاى حاكم فارس به سلطان مسقط موجب رضايت خاطر او شده است و وى در راستاى اظهار « چاكرى » و « خدمتگزارى » پيشين ، از پادشاه ايران تقاضاى تمديد اجاره بندرعباسى و مضافات آن را مىكند و در پاسخ به اين درخواست ، فتحعلى شاه قاجار « فرمان حكومت بحرين و بندر عباسى و شميل و ميناب » را به اسم صيد سعيد خان به عنوان فردى خدمتگزار پادشاه و دولت ايران صادر مىكند . محتواى اين فرمان كه نخستين سند چاپ شده در اين مجموعه است ، نكات قابل توجهى دارد كه از طريق آن مىتوان دريافت كه فتحعلى شاه قاجار ، سلطان سعيد را نه به منزلهء فردى غير ايرانى بلكه در مقام يك حاكم محلى ايرانى مورد خطاب قرار داده است . عناوينى كه در اين سند به سلطان مسقط داده شده ، مؤيد اين مطلب است . فتحعلى شاه قاجار ، در اين فرمان ، سلطان سعيد را با عناوين « يكى از بندگان ارادت كيش » و « سالك طريق خدمتكارى » و « امير الامراء العظام » ناميده است كه لحن و تعابير آن درباره ديگر حكام محلى ايرانى نيز در فرمانها به كار گرفته مىشده و از اين نظر مىتوان دريافت كه ابلاغ اين فرمان به معناى تأييد « خدمتكارى » و « بندگى » سلطان سعيد بوده و پادشاه ايران اين عناوين را به منزلهء يك تبعه ايران به او عطا كرده است . سند ديگرى كه مؤيد تابعيت سلطان مسقط است ، فرمانى است از سوى محمد شاه قاجار به سلطان سعيد كه در پاسخ به نامه اظهار بندگى « امام مسقط » نوشته شده است . ( س . 7 ) براساس محتواى اين نامه ، سلطان سعيد دو فرستاده را به نامهاى « شيخ على بن فاضل » و « شيخ على و اصل » براى عرض ارادت و گزارش فتوحات سواحل بحرين و دفع رؤساى « عتوبى » به دربار محمد شاه قاجار اعزام كرده « 9 » و ظاهرا اعزام نيروهاى نظامى را درخواست كرده است . محمد شاه قاجار در پاسخ ، نامهاى به او نوشته كه از محتواى آن برمىآيد كه پادشاه قاجار
--> ( 1 ) . The Gazetteer of The Persian Gulf , Oman and Central Arabia , Op . Cit . Voll . p . 179 . ( 2 ) . فارسنامه ناصرى ، پيشين ، ص 703 ؛ سديد السلطنه ، تاريخ مسقط و عمان . . . ، پيشين ، ص 99 - 100 ؛ - Imams and Seyyids of Oman , op . cit . p . 306 . ( 3 ) . فارسنامه ناصرى ، پيشين ، ص 703 . ( 4 ) . سديد السلطنه كبابى ؛ تاريخ مسقط و عمان . . . ، پيشين ، ص 100 . ( 5 ) . ناسخ التواريخ ، پيشين ، جلد يك ، ص 203 . ( 6 ) . Imams and Seyyids of Oman , op . cit . p . 313 . ( 7 ) . سديد السلطنه كبابى ؛ تاريخ مسقط و عمان . . . ، پيشين ، ص 100 . ( 8 ) . ميرزا فضل اللّه شيرازى ( خاورى ) ؛ تاريخ ذو القرنين ؛ تصحيح و تحشيه ناصر افشارفر ؛ تهران : كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى ، 1380 ، صص 323 - 321 . ( 9 ) . براى آگاهى از شرح حملات « سلطان سعيد » به بحرين و سواحل آن در اين ايام بنگريد به : - The Gazetteer of The Persian Gulf , Oman and Central Arabia , op . cit , Vol 2 . pp . 461 - 462 .