زين الدين محمود واصفى
64
بدايع الوقايع ( فارسى )
فراش قضاى حضرت بيچون سايبان ابر را بر فضاى هواى هامون برافراخت ، و خرگاه لاجوردى گردون را تمام در پردهء نمد سحاب محفوظ ساخت . نوخاستگان باغ ، در عنفوان جوانى ، به مضمون وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً « 1 » مطلع ، و اهل فراغ از ناديدن يوسف « * » آفتاب به فحواى ( 17 a ) وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ « 2 » واقف گرديدند ؛ و يعقوب صفت در كنج زاويهء احزان خزيدند . از حادثهء برف در آنروز رستاخيز كوههاى برف كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ « 3 » معاينه مىنمود و به هرتودهء برف از باد در طيران [ مضمون آيت ] وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ « 4 » ظاهر و هويدا بود . آفتاب با وجود آنكه سنجاب سحاب پوشيده لرزان بود و آسمان اگرچه مجمر خور در زير دامن داشت ، از شدت برد « 5 » كبود مىنمود . شدى به باد چو دست چنار پنجهء مرد * نعوذ باللّه اگر داشتى برون ز ثياب فلك كبود شد و آفتاب « 6 » مىلرزد * ز ابر اگرچه نهان بود هردو در سنجاب نظم سررشتهء آفتاب سوزان * شد شوشهء يخ به نيمروزان روز از خنكى كشيده درهم * خود را و نموده كوته و كم از سردى آب مرغ آبى « * * » * آورده پناه با كبابى
--> ( 1 ) - قرآن : سورهء 19 ، آيهء 3 . ( 2 ) - قرآن : سورهء 12 آيهء 84 . ( 3 ) - قرآن : سورهء 101 آيهء 4 . ( 4 ) - قرآن : سورهء 27 آيهء 90 ( 5 ) - P : برودت . ( 6 ) - A : فلك كبود شد و آسمان مىلرزد ؛ B و T : شده . ( * ) س 4 : يوسوف ( * * ) س 20 : مرغابى