زين الدين محمود واصفى

59

بدايع الوقايع ( فارسى )

فرستادند ، كه جناب ايشان هروقتى كه اختيار كنند ما وقت ديگر آئيم ، تا اوقات ما معارض يكديگر نشود . و چون ميرزا خوارزمى اين سخن را شنيد ، آشفته گرديد و گفت : مگر حاجى تبريزى ديوانه شده است ، ندانسته كه در اين صفه مرد غرباء اعلم‌تر شرط است ، او را گوئيد كه حد خود را نگاه دارد و اين‌طور مهملات نگويد . به حكم : وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ * ، اين سخنها به عرض مخدومى رسانيديم . بسيار بخنديدند و بعد از آن ايشان را رقتى دست داد و بسيارى گريستند و فرمودند كه : [ ببينيد كه ] كار علم و علما به كجا رسيده ، [ كه ] اين‌چنين شخصى در چنين جاى مدرس مىشود و اين نوع سخنان مىگويد و هيچ‌كس نيست كه با او تواند گفت كه تو چه مىگوئى و چرا مىگوئى . چون اكابر سمرقند اين ماجرا شنيدند ، ترحم كرده ، ايشان را در مدرسهء حضرت خواجه احرار و قدوهء ابرار حضرت خواجه عبيد اللّه ، قدس اللّه سره العزيز ، مدرس گردانيدند ، و در روز اجلاس كه تمام اكابر و اعالى و اشراف و اهالى سمرقند مجتمع بودند ، عالىجناب هدايت‌مآب افاضت‌اياب كرامت‌انتساب ارشادپناه ، [ بيت ] : آن به ولايت شده سلطان‌پناه * دوخته از ترك دو عالم كلاه مولانا شيخ ، كه از مخصوصان و مقبولان حضرت خواجه احرار [ مى ] بوده‌اند ، پيش از آنكه به درس شروع نمايند فرمودند كه : ميان اين حديث كه من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و اجر من عمل « * * » بها الى يوم القيامة و من سنّ سنّة سيّئة فله وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة و ميان اين آيت كريمه كه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ « * »

--> ( * ) س 21 : بالحسنة و له عشر و امثالها ( * * ) س 19 : عمل