زين الدين محمود واصفى
34
بدايع الوقايع ( فارسى )
عزيمت به صوب سمرقند و بخارا مىافراشتند ، در زمان مفارقت و وداع از حافظ مير التماس غزلى نموده شد . اتفاقا روز ابرى بود ، سحاب مانند چشم عاشقان اشكفشانى مىنمود ، اين غزل افصح الفصحا و املح الشعرا حضرت شيخ سعدى را قدس اللّه سره العزيز حسب الحال بنياد كرد : بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران * كز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران با ساربان بگوئيد احوال آب چشمم * تا بر شتر نبندد محمل به روز باران هركس شراب فرقت روزى چشيده باشد * داند كه تلخ باشد قطع اميدواران بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت * گريان چو در قيامت چشم گناهكاران « * » اى صبح شبنشينان جانم به طاقت آمد * از بسكه دير ماندى چون شام روزهداران چندين كه برشمردم از ماجراى عشقت . ( 10 a ) * اندوه دل نگفتم الا يك از هزاران چندت كنم حكايت شرح اينقدر كفايت * باقى نمىتوان گفت الا به غمگساران سعدى به روزگاران مهرى نشسته در دل * نتوان ز دل برون كرد الا به روزگاران در لب درياى جيحون فغان و گريه و ناله به اوج گردون رسيد ، تو گفتى روز رستاخيز برخاست و هريك از اهل فضل ابياتى كه مناسب وقت بود
--> ( * ) س 12 : تا بر شتر ببندد محمل روز باران