زين الدين محمود واصفى

28

بدايع الوقايع ( فارسى )

نشسته در پس چرخ آفتاب مىتابد * طناب خيمهء قدر تو اى ذوى الاحسان تو خواب كن به فراغت به شب ، كه مىگردد * به گرد قافله‌ات پاسبان صفت دبران سپهر مشعلهء مه گرفته بر سر راه * كه كاروان تو شب بگذرد به راه آسان چنين كه كوه ز بذل كفت هراسان شد * عجب كه لعل نگردد چو كهربا در كان مه و ستاره بران خاك راه بوسه زنند * كه نعل و ميخ سم مركب تو ساخت ( 8 b ) نشان شنيده‌ام كه گمان برده‌اى به من رمزى * وزان شده‌ست « 1 » مرا بر ملالت « 2 » تو گمان به حق ايزد بيچون كه گنج گوهر عشق * نهفته در دل عشاق بىسروسامان به حق قامت رعناى نازپرور يار * كه هست در چمن اعتدال سرو روان به آن دو طرفه كمان يعنى ابروان نگار * كه بهر آن دو كمان شد هزار جان قربان به آن دو نرگس بيمار ناتوان كه برد * به يك نظر ز دل اهل عشق تاب‌وتوان به درج لعل پر از گوهرش كه هرنفسى * ز روى لطف زند خنده بر در و مرجان

--> ( 1 ) - A : شده است . ( 2 ) - A : ملامت .