زين الدين محمود واصفى

25

بدايع الوقايع ( فارسى )

اين معما را ياد داشته باشيد ، اما من كه از شهر بيرون آمده‌ام تا اينجا پنج معما گفته‌ام و به كسى نخوانده‌ام ، اگر اينها را يابيد مسلم مىداريم . چهار از معميات را « 1 » فىالفور « 2 » يافتم ، و در يك اندك تأملى كرده شد به واسطهء آنكه در راستى او نظرى بود و اظهار آن نمودم . صاحب معما در مقام بحث شد ؛ اما در مجلس جمعى كثير [ كه ] از فن معما وقوف تمام داشتند به امداد ايشان خاطرنشان او شد كه آن معما غلط است . بعد از آن ، آن جوان با جمع ديگر از جوانان از رسالهء معماى امير حسين نشاپورى پيش اين كمينه سبق بنياد كردند . اما فقير در تأمل تسهيل اين معماى دقيق و در فكر « 3 » تحصيل اين مدعاى دقيق « 4 » فرورفتم زيرا كه ترادف و اشتراك اهل [ قافله ] در عشق و محبت آن جوان « 5 » تنصيص پذيرفته ، امتزاج احبا و تركيب و اتصال اصدقا درجهء اسقاط گرفته ، محبت به كلفت و كدورت تبديل يافته [ بود ] ؛ بتخصيص خواجه محمد صراف كه قلب وى به سبب تحريك و خباثت رقبا كه اظهار كنايت بيحساب مىكردند تسكين نمىيافت . بالاخره « 6 » تصحيف يارى او بازى نموده « 7 » نشديد مبانى عداوتش با جمعى تضميم « 8 » يافته به سوى باديهء منافرت شتافت ؛ لاجرم تخفيف تصديع اختلاط هرمعروف و مجهول مناسب ديدم و بساط مخالطت همگنان درنورديدم . آن ماه منير كه آفتاب استعارهء نور از روى او نمودى و تشبيه روى او ( 8 a ) به مه بغايت ناموجه بودى [ و ] به تسميهء او سابقا تلميحى رفت ، به اين كمينه طرح قصر اختلاط ساخت و هركجا مىرفتم مانند مدّ سايه بر سر من مىانداخت . به خاطر رسيد كه به طريق مطايبه قصيده‌اى گفته شود كه اعتذارى باشد جهت اضطرار در اختلاط آن آفتاب سپهر ملاحت ، يا ظرافتى باشد در غايت لطافت به خواجهء مذكور

--> ( 1 ) - A : معمايات را . ( 2 ) - A : با الفور . ( 3 ) - ساير نسخ : ذكر . ( 4 ) - P : عميق . ( 5 ) - A : جوانان . ( 6 ) - A : بالآخر . ( 7 ) - T و نيز A و C ، ساير نسخ : تصحيف يارى و بازى نموده . ( 8 ) - T : تصميم .