زين الدين محمود واصفى

497

بدايع الوقايع ( فارسى )

عهد [ و ] بيعت است كه در هيچ طريق از يكديگر نمانيم [ و از هم تخلف ننمائيم ] . و اين كمينه را داعيه اين بود كه به‌همين طريق كه پهلوان اختيار كرده مبادرت نمايم . اين سعادت خود نصيب پهلوان بوده ( 95 b ) . عنايت نموده حكم فرمائيد كه جامه‌هاى پيكى از براى اين كمينه [ هم ] حاضر سازند تا با پهلوان در يك لباس باشيم . ميرزا كه اين حكايت شنيد بر خطاى خود حاضر گرديد و انگشت ندامت به دندان غرامت گزيد و گفت : عنايت فرمائيد و پهلوان را عذرخواهى نمائيد و او را از اين لباس بيرون آريد . [ مير ] پيش پهلوان آمدند و گفتند : ميرزا لطف مىفرمايند و عذرخواهى مىنمايند و شما را از اين لباس بيرون مىآرند . پهلوان گفتند كه : حاش للّه « * » [ كه ] سالها بود كه اين معنى را مىطلبيدم . اكنون به رايگان از دست نمىدهم . [ بيت ] : حاشا كه من لباس سلامت كشم به دوش * گر عشقم از پلاس ملامت ردا « 1 » كند القصه چنين گويند كه يك صد هزار تنگه ميرزا و پادشاه‌زاده‌ها و مير عليشير و اركان دولت به پهلوان انسانيت نمودند . خواجگى عبد اللّه صدر مىفرمودند كه : روزى در مجلس سلطان [ حسين ميرزا ] افاضل [ و اعالى ] و اكابر [ و اهالى ] حاضر بودند . پهلوان محمد ابو سعيد در آن مجلس اظهار كلفتى مىنمود و ملالتى ظاهر مىفرمود . حضرت پادشاه در صدد تحقيق [ و تفتيش ] آن شدند . پهلوان گفت : حضرت پادشاه [ خلد ملكه ] اين كمينه را به پهلوان عالم ملقب گردانيده [ اند ] و [ سر مفاخرت بر

--> ( 1 ) - تمام نسخ : روى ؛ T : قبا ( * ) س 9 . اللّه