زين الدين محمود واصفى

477

بدايع الوقايع ( فارسى )

در مير و وزير و سلطان را * بىوسيله مگرد پيرامن سگ و دربان چو يافتند غريب * اين گريبان بگيرد آن دامن خواست كه اين به وساطت يكى از ندماى مير باشد ، پيش مولانا بدخشى آمد و اظهار اين معنى كرد . مولانا محمد تفتيش حال وى نمود ، در هر وادى كه تقريب سخن ساخت او را فارس مضمار آن [ ميدان ] يافت . و در هر فن كه نكته در ميان انداخت درپى سمندش به بارگى فهم نتوانست شتافت . با خود گفت كه : معاذ اللّه كه اين مرد « 1 » به مير آشنا شود ديگر ما را آبروى نمىماند و ما را در پس چرخ و دوك مىنشاند . مناسب آن است كه او را از صحبت مير تنفير نمائيم و نقش آرزوى آشنائى مير را از صحيفهء خاطرش بزدائيم . گفت : [ اى عزيز ] اين چه آرزو است كه كرده‌اى و اين چگونه « 2 » تمناست كه كه در خاطر راه داده‌اى ؟ به مير آشنائى كردن در كمال اشكال است و موافق مزاج او بودن مندرج در دايرهء محال . حافظ غياث الدين دانست كه وى به اين معنى راضى نيست و اين [ مشكل ] « 3 » از پيش وى نمىگشايد ، متوجه به ملازمت [ مولانا ] صاحب دارا شد . وى نيز كه تفحص ( 90 b ) احوال [ و اوضاع او ] نمود او را به غايت غالب و زبردست يافت . وى نيز منفرات گفتن گرفت حافظ متحير شد به حكم : اذا تحيّرتم فى الامور فاستعينوا من أهل القبور متوجه مزار « 4 » فايض الانوار كاشف الاستار ناسوتى ، محرم بارگاه لاهوتى ، محرم حضرت بارى ، خواجه عبد اللّه انصارى گرديد ، و امير عليشير آنجا چهار باغى ساخته بود كه باغ ارم را از رشك و حسد لاله‌هاى آتشين [ او ] صد

--> ( 1 ) - بقيهء نسخ : شخص ( 2 ) - بقيهء نسخ : چه نوع ( 3 ) - فقط T , B 2 , B : بوايش ( 4 ) - P : مزار فيض آثار