زين الدين محمود واصفى
472
بدايع الوقايع ( فارسى )
ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً « 1 » مير خندان شدند و او را از يتيمى توبه دادند [ و بخشيدند ] . بعد از سه روز باز او را به يتيمى گرفته آوردند . مير فرمودند كه : اين شخص بد مىنمايد وى را ميخ مىبايد زد . گفت : هى امير اين چه حكايت نايتيمانه بود كه فرموديد ، به سر عزيز شما دارم كه نگذارم كه در من كنجدى زنند « 2 » . مير بسيار خنديد و او را نصيحت كرده باز بخشيدند . بعد از يك هفته باز او را به يتيمى گرفته آوردند « 3 » . ميرك مير غياث حاضر بود « 4 » گفت : اين مردك را دم مىبايد كرد گفت هى ميرك دم به خود كن اين چه حكايت و چه معرفت است . مير عليشير بسيار منبسط گرديد و گفت كه حيف باشد كه اينچنين خوشطبعى و ظريفى به علت يتيمى كشته شود ، او را به غلاظ و شداد سوگند دادند كه ديگر يتيمى [ نكند ] و او را گذاشتند ، بعد از ده « 5 » روز او را بازگرفته پيش « 6 » مير آوردند . فرمودند كه : ديگر از حد تجاوز نموده او را ببريد [ و ] از حلق بركشيد . گفت كه : اى مير [ شما ] چرا به آيت قرآن عمل نمىكنيد ؟ [ مير ] پرسيدند كه به كدام آيت ؟ گفت : فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ « 7 » فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ « 8 » . مير به غايت متأثر ( 89 b ) شدند و گفتند كه : اين واجب العرض است چون اين حكايت به ميرزا رسيد « 9 » ، [ او را ] بخشيدند و بسيار انعام فرمودند . مير گفتند : طردا للباب همهء يتيمان را مىتوان بخشيد ، ميرزا قبول كرده همه را بخشيدند . شيخ بهلول « 10 » مىفرمودند كه : مولانا نحوى هروى « 11 » كه از فحول شعراى
--> ( 1 ) - قرآن سورهء 48 آيه 12 ( 2 ) - B ، B 2 : كه در كون كنجيد زنيد ( 3 ) - P : پيش مير حاضر ساختند B : به حضور مير آوردند ، B 2 : پيش مير آوردند ( 4 ) - T : ميرك غياپ مير حضوريندا حاضر ايردى ( 5 ) - A ، C : دو ، T : اون ( 6 ) - B : نزد ( 7 ) - قرآن سوره 16 آيه 98 ، در تمام نسخ اعوذ ( 8 ) - قرآن سوره 93 آيه 9 ( 9 ) - بقيهء نسخ ، چون حكايت او را ميرزا شنيدند ( 10 ) - B ، B 2 : مولانا شيخزاده انصارى ( 11 ) - فقط A ، C .