زين الدين محمود واصفى
467
بدايع الوقايع ( فارسى )
درويش لطف بسيار نمودند و اين ابيات مكرر خواندند . چون به ولايت تبريز رسيديم و به ملازمت . يعقوب بيك مشرف گرديديم ، آن شاه ( 88 a ) دلنواز فرمود كه : شما را در ديار ما چه چيز خوش آمده ؟ گفتم كه : هيچ چيز ما را خوشتر از صحبت درويش دهكى نيفتاده ، و درويش را آن مقدار مداحى و وصافى نموده شد كه فوق آن متصور نباشد . و در اثناى سخن چنين معلوم شد كه شاه و درويش را هرگز ملاقات واقع نشده . [ و ] حكايات گذشت كه شاه را خجالت و شرمندگى دست داد . فى الحال منشى را طلب نموده نامهء شوقانگيز محبتآميز به طلب درويش انشا نمود ؛ و صدر خود را مصحوب [ به ] تحف و هدايا مثل اسپ لايق به زين و لجام و سروپاى مناسب به درويش فرستاد . چون درويش آن هدايا را [ ديد ] پسنديد و پادشاه را دعا و ثناى درخور و لايق بهجاى آورد و گفت : معلوم راى عالمآراى خواهد بود كه من خود را درخور و لايق صحبت پادشاه نمىدانم به او تقرب من اينقدر بس است كه هست . به زير نه فلك [ و ] روى يك زمين مأمن « 1 » * همين بس است كه ما در ولايت اوييم و دعا [ و ثناى ] جاه و حشمت او مىگويم مرا طلب مفرمايد . هرچند مبالغه نمودند درويش قبول ننمود . و صدر عرضه داشتى [ نوشت ] و به پيش يعقوب بيك فرستاد . چون مضمون معلوم شد پادشاه به صدر كس فرستاد . درويش را گويد كه : متوجه اينجانب شوند يا آنكه يراق آن سازند كه ما به خانهء ايشان مىآئيم . حال منحصر در اين دو صورت است . درويش گفت : چاره نيست به ملازمت پادشاه مىبايد رفت . درويش خركى داشت كه آن را گاهى سوار مىشد . بر همان قرار داد . هرچند صدر مبالغه نمود
--> ( 1 ) - چنين است P ، T ، بقيه نسخ : با من