زين الدين محمود واصفى

464

بدايع الوقايع ( فارسى )

مىكرديم [ كه ] جوانى درآمد در غايت حسن و جمال و در نهايت لطافت و كمال . او را به طعام مراعات كرديم . حاضر گرديد . بعد از فراغ طعام گفت كه : شهرت [ تمام ] دارد كه خط نسخ تعليق را بر ديوار مثل ملازمان كسى ننوشته اگر قطعه‌اى عنايت فرمايند كه ما و بعد « 1 » از ما از صادر [ و ] وارد محظوظ گردند دور نمىنمايد . فى البديهه اين قطعه از عالم غيب روى نمود [ و ] بر روى ديوار رباط نوشته شد : ستمگرا فلكا كجروا جفاكارا * نگويمت كه مرا ملك و پادشاهى ده توئى و كهنه رباطى خراب بر سر راه * ز هركه خواه ستان و به هركه خواهى ده اتفاقا اسپ [ اين ] فقير را عارضهء لنگى پيدا شد ، همراهان را وداع كردم و در رباط ساكن [ شدم ] . نماز ديگر بود كه از جانب هرات كاروانى رسيد . و سرآمد آن كاروان عين حلوائى « * » بود . و خرى « 2 » مصرى داشت كه در خراسان هيچ اسپ يرغه يك ميدان با او همراهى نمىتوانست كرد . قيمت او به دو هزار تنگه رسيده بود و او نمىفروخت . شب به كاروانسرا فرود آمد . چون وقت شبگير شد و كاروان بار كردن گرفتند « 3 » آن خر ناپيدا شد ، و در بسته و صاحبش در پس در نشسته و از هيچ ممر راهى و منفذى نى . خلق حيران شدند [ و متحير بماندند ] كه اين چه تواند بود ، و بر اين قرار دادند كه صباح بار كنند باز در رباط را قفل انداختند . چون قريب به صبح شد غلغله ظاهر گرديد كه از سقف كنج رباط روزنى است خر را به ريسمان ( 87 b ) به پيش روزن بركشيده مضبوط ساخته‌اند . آن را فرود آوردند و

--> ( 1 ) - A ، C : غير ( 2 ) - B : مركب ( 3 ) - A ، C : بار كردند ( * ) س 13 : عين حلواى