زين الدين محمود واصفى

453

بدايع الوقايع ( فارسى )

همچو موسى مقرب الحضرت * همچو آدم خليفة الرحمن چون مسيحا به آب چشمهء مهر * شسته از لوث شهوتش دامان از ازل مايهء « 1 » سعادت را * تا ابد نام او شده عنوان « 2 » مىنمايد چو انجم از خورشيد * در ظلال شكوه او اقران بر نيارد ز بيم تيغش خصم * سر ز صندوق سينه چون سرطان گر نه دريا خجل شد از كف او * پنجه بر رو چرا زد از مرجان « 3 » شربت لطف او طبيعت را * سر شود دست يار در ابدان برد از روى مه سواد كلف * وز رخ مهر صفرهء « 4 » يرقان هم بناهاى او جليل القدر * هم عمارات او رفيع الشان چه عجب گر كند مهابت او * فضل نطق از حقيقت انسان « 5 »

--> ( 1 ) - A ، C : نايهء ( 2 ) - T : اعيان ( 3 ) - A ، C : چرا زند مرجان ، P : پنجه پر زد چرا از دار مرجان ( 4 ) - A ، C : صفوهء ، B : صعفره ( 5 ) - A ، P ، B 2 ، T : فضل را نطق او حقيقت دان