زين الدين محمود واصفى
19
بدايع الوقايع ( فارسى )
طراوتىست جهان را ز فر فروردين * كه هرزمان خجل است آسمان ز روى زمين ز لطف حال هوا گشت بر زمين غالب * چنانكه مىچكدش از حيا عرق ز جبين فلك ز قوسقزح بر هوا كشيده كمان * هوا ز برق جهان بر جهان گشاده كمين « * » حرير سبز چمن شد شكوفه را بستر « 1 » * كنار برگ چمن شد بنفشه را بالين مرا ز آب خوش آمد كه مىزند بر رود * ترانههاى دلاويز و صوتهاى حزين درخت ميوه كه چون شاخ ثور برگ نداشت * چو برج ثور برآورد زهره و پروين چمن به است ز چرخ برين ز سايهء بيد * خلاف نيست بران چرخ نيز هست برين در آن قافله از ارباب حسن و جمال و اهل فضل و كمال لا يعد و لا يحصى بود . به هرزمين كه زدى آن پرىرخان خيمه * زمين ز رشتهء جانها پر از طناب شدى مهوشانى كه در باديهء عشق ايشان هزار قافله سرگردان بودند [ و در بيابان تمناى ايشان مانند دراى در ناله و افغان ، با اهل ساز و ارباب نواز بسيار بودند ] « 2 » . قاسم على قانونى سازندهاى بود كه ماهگردون از براى تارهاى
--> ( 1 ) - A : حرير سبزه چمن را شكوفه شد بستر . ( 2 ) - عبارت بين [ ] در A نيست . ( * ) - س 6 : گشادكمين .