زين الدين محمود واصفى

432

بدايع الوقايع ( فارسى )

افتخارى استظهارى ، مولانا فصيح الدين كه استاد و معلم حضرت مير بودند سزاوار نيست . و حال آنكه مدتهاى مديد و عهدهاى [ بعيد ] بود كه حضرت مخدومى نيز به عشق مولانا پارسا گرفتار بود و هيچ‌كس بر آن اطلاع نداشت حاصل كه مير مخدومى را طلبيده از ايشان التماس اين امر نمودند . بنابر رفع مظنه مخدومى معذرت بسيار نمود و استبعاد فرمود و گفت : بر ضمير منير مخفى و محجوب نخواهد بود كه جمع كثير در پيش [ اين ] فقير سبقها دارند كه اوقات تمام به درس ايشان مستغرق است و بعضى از تصانيف هست كه به اشارت شريف اشتغال به آن از امور ضرورى است . مير فرمودند كه : يك چند سبق را ترك بايد داد « 1 » و تصانيف [ را ] بالكليه از شما معاف داشتم [ القصه ] ، [ مصراع ] : به ساعتى كه تفاخر بدان كند ايام افتتاح سبق كردند . راوى گويد كه : مخدومى را به خطيب مسجد جامع حضرت مير ( 81 b ) كه جلال الدين محمود نام داشت و از حافظان خوشخوان « 2 » مقرر خراسان بود اتحاد و اختصاص لاكلام بود . و حافظ نيز از جملهء اعالى ارباب وظايف دار الحفاظ درس عشق مولانا پارسا بود . روزى جناب مخدومى به خانهء خطيب درآمد بر لب طاق ديوان خواجه حافظ نهاده بود آن را برداشت و گشاد و بيتى خواند و آهى كشيد . خطيب در آن بيت نگاهى كرد . اين بيت بود كه : نگويمت كه همه عمر « 3 » پارسائى « 4 » كن « 5 » * سه ماه مىخور و نه ماه پارسا مىباش خطيب با خود گفت كه : [ اين ] بيت نه از آن قبيل است كه موجب آه

--> ( 1 ) - بقيهء نسخ : فرمود ( 2 ) - A ، C : خوش‌آواز ( 3 ) - T ، B ، B 2 : سال ( 4 ) - تمام نسخ جز A و C : مىپرستى ( 5 ) - C : پارسا مىباش ، در ديوان حافظ چاپ خلخالى : همه‌ساله مىپرستى كن .