زين الدين محمود واصفى

428

بدايع الوقايع ( فارسى )

مسلمانان مسلمانى كجا شد كه در چنين شهر قبة الاسلام اين‌چنين منكرى حادث شود كه آن را دفع و منع نتوان كرد . عاقبت اتفاق نمودند و گفتند [ كه ] : او را پيش مير مغول مىبريم كه سزاى « 1 » اين نوع مفسدان را او مىدهد و ملاحظهء [ خاطر ] هيچ‌كس نمىكند . باز در مولانا محمد درآويختند و از [ براى ] تعذيب وى مهلكه‌اى انگيختند و او را پيش مير مغول آوردند و كار او را مشروح عرض كردند . مير مغول برآشفت و گفت : چوب بياريد كه من امروز اين فاسق را سياستى كنم كه [ در ] دور دوّار بر صحيفهء روزگار [ از من ] يادگارى ماند . نوكران در چوب آوردن اهمال مىكردند . مير در اعراض شده نوكران را دشنام مىداد و غوغا مىكرد . مولانا محمد گفت كه : اى مغول غول بىعقل بىادراك و اى چغول بىتميز احمق بىباك ، ساعتى صبر نماى و اعراض مفرماى ؛ اگر بسيار تعجيل دارى و تحمل نمىآرى بفرماى تا مرا گردنى مىزده باشند « 2 » تا چوب بيارند . مير مغول كه اين سخن را شنيد بخنديد و تيغ خشمش در نيام ملايمت آراميد . مولانا محمد پيش دويد و مير را در بغل گرفته حركاتى كرد كه مير از خنده بر زمين غلطيد و گفت : الحمد للّه كه اين شخص را نيازرده بودم . به او گفتند كه : اين استادزادهء مولانا جامى است ، ( 80 b ) ، مير او را تعظيم و تكريم بسيار كرد و چكمن سقرلات و اسپ بزين و لجام [ به او ] انعام كرد . مولانا محمد را گرامى پسرى بود پارسا نام كه پارسايان صومعهء تقوى در دور لعل نوشينش سجادهء طاعت و دراعهء « 3 » عبادت را رهن شراب و بادهء ناب كرده بودند ، و گوشه‌گيران زاويه‌نشين به ياد ابروى دل‌فريبش پشت

--> ( 1 ) - A : صداى ، B ، P : سزاى امثال ( 2 ) - A ، C : زنند ( 3 ) - B : ذراعهء