زين الدين محمود واصفى
15
بدايع الوقايع ( فارسى )
باغ ديباى ملون از گل و از سبزه ساخت * از براى فرش راه خسرو عالىتبار شاه گردون منزلت نوروز احمد خان كه هست * سبزهاى از گلشن قدرش سپهر زرنگار شاهبازان « 1 » خدنگش روز هيجا در نبرد * هريكى صد مرغ جان خصم را سازد شكار تا فرستد رخت اعدا را به سرحد عدم * اشتران از موج خون سازد به ميدان بر قطار از نهيب تيغ او شد ماهيان را زهره آب * آب از آنرو همچو زهر قاتل است اندر بحار اى شهنشاهى كه « 2 » در ميدان برآرد روز رزم * مار رمح جانستانت از تن دشمن دمار كوهها چون پشتههاى ريگ گردد فىالمثل * گر سپاهت را فتد يك ره به كوهستان گذار بهر حفظ آهوان اندر زمان عدل تو * شير گردد چون سگ چوپان به گرد مرغزار تا قيامت از زمين بيرون نيايد يك گياه * ز آتش قهر تو گر در عالم افتد يك شرار در ميان آتش [ و ] قهرت مخير گر شود * خصم اگر دانا بود آتش نمايد اختيار گر نسيم لطف تو بر آتش سوزان وزد * هيمه شاخ گل شود در نار با گلهاى نار « 3 »
--> ( 1 ) - A : شاهباز آن . ( 2 ) - A : آن شهنشاه كه . ( 3 ) - A : هيمه شاخگل شود در نار با گلهاء مار