زين الدين محمود واصفى

401

بدايع الوقايع ( فارسى )

دكان آشپزى است و عليشير آشپز است ، حريفان مىآيند و آش مىخورند و مىروند . مير در عين « 1 » غضب بودند كه فقير درآمدم ، از كمال اعراض مير را فرامش شده كه به عيادت مولانا و استادنا « 2 » فرستاده‌اند . بنياد كردند كه : هله‌اى صاحب ترا چه شد كه يك زمان بعد از آش پيش من نمىباشى ، تو نيز تقليد آن مردكان پست شكم‌پرست مىكنى ؟ فقير به زانو درآمده گفتم كه : مخدوما تا زمانى كه بدن آدمى مورد صحت و مرض است همواره ذات ملكى سمات شما موطن صحت و سلامت باد ، و جسم دشمن جاهت هميشه ممكن امراض و سقم و علت . بر ضمير منير آفتاب تنوير پوشيده نباشد كه شما فقير را به عيادت آخوند فرستاده بوديد . اين را كه گفتم گويا مير شعلهء « 3 » آتشى گرديد و در نشستن و خاستن « 4 » شد . و گفتن گرفت كه : لعنت بر مردكى كه به اين نوع مردم آشنائى مىكند [ و مصاحب باشد ] . به اين اعراض برخاست « 5 » و به حرم درآمد « 6 » . فقير به بعضى مردم كه آنجا حاضر بودند گفتم : ياران هيچ مىبينيد كه ما را چه بلائى پيش آمده [ بيت ] بدست آهك « 7 » تفنه كردن خمير * به از دست بر سينه پيش امير حاصل كه از عمر خود بيزار گشته ، به خانهء خود بازگشتم . نماز پيشين به طريق معهود به ملازمت مير رفتم . مير در بنفشه‌زارى ستاده بود ، چون مرا ديد بنفشه‌وار گردن تاب داده روى خود را گردانيد و هرمرتبه‌اى كه متوجه به مواجهه شدم همين عمل نمود . به خانهء خود رفتم . روز ديگر كه آمدم به همين نوع معامله نمود . به خود عزم [ و ] جزم كردم كه مىروم و ديگر نمىآيم . چون اين معنى به خاطر گذشت « 8 » ، به حكم آنكه ارباب الدول ملهمون گويا كه ملهم شد به اين معنى . مرا طلبيده گفت كه : اى مولانا صاحب

--> ( 1 ) - A : حين ( 2 ) - بقيهء نسخ : فصيح الدين ( 3 ) - A : مشعله ( 4 ) - تمام نسخ : خواستن ( 5 ) - تمام نسخ : برخواست ( 6 ) - A : رفت ( 7 ) - A ، B 2 : آهن ( 8 ) - A : رسيد