زين الدين محمود واصفى

379

بدايع الوقايع ( فارسى )

كرده بر جانها كمين ، بنهادهء دام عنا * هرزمان از كينه‌جوئى ، صيد صد جان كردهء بر جهانبانان ، چه مىگوئى ، حسد نبود مرا * از حسد بارى ، جهان را بىجهانبان كردهء كردهء گاه از جفا حيران دل صد اهل دين * گه ز كين ، قصد هلاك صد مسلمان كردهء عالمى را كردهء از حزن پژمان دم‌بدم * اهل عالم را به كين محزون و پژمان كردهء كى رها سازى عزيزان را ز زندان حزن * از جفاكارى كه چون يوسف بزندان كردهء آسمانا ، بر دل [ و ] جانهاى دينداران از آن * جور بىحد و جفاهاى فراوان كردهء كز دل و جانهاى ايشان هيچ [ جا ] نايد برون * نااميدى و عنا ، رنج و بلا گردد فزون « 1 » داد داد از ريو دهر آدمىكش ، داد داد * كو بود بادى جور و قاتل اهل سداد آه و فرياد از جفاى آسمان و سير او * كش بود با كاملان كون ، پىدرپى عناد گه به قصد بىعديلى ، بىسبب ناوك كشيد * گه بر وى بىدلى ، ابواب بىرحمى گشاد اينك آن بىدل منم كز وار دهر و كين او « 2 » * دم‌بدم گردد نشاطم كم ولى انده زياد « * »

--> ( 1 ) - در P اين بيت در آخر بند دوم آمده است ( 2 ) - M N : كز دار دهر و كين او ( * ) س 22 : ولى اندوه زياد