زين الدين محمود واصفى
375
بدايع الوقايع ( فارسى )
اتفاقا در همين شب جمعى از حراميان - كه از « 1 » تبريز [ باز ] در كمين بودند و فرصت مىطلبيدند - بر سر ما تاختن آوردند ؛ و جماعت تجار را كه ثرياسان مجتمع بودند ، مانند بنات النعش « * » پراكنده كردند . ناگاه در جنگ گاه تيرى در بازوى من ترازو گرديد كه دلال فتنه و بلا متاع هستى مرا به آن ميزان به بضاعت مزجاة رنج [ و محنت ] « 2 » رسانيد « 3 » . بيشتر كاروان عرصهء تلف گرديد . من به حالى كه از آن بدتر نباشد ، افتان و خيزان خود را به اينجا رسانيدم . فقير گريان شده ، به خانه رفته ، تخت روانى آورده ، او را به خانه بردم . در همسايگى اين فقير جراحى بود - كه زخم كهكشان كه بر سينهء سپهر عيان گشته و جراحان ملاء اعلى كه عمرهاست كه او را به سوزنهاى زرين شهاب ثاقب مىدوزند و آن ملتئم نمىشود ؛ و زخمهاى خدنگ نجومى را كه به مرهم كافورى صبح اصلاح مىنمايند ، روى برنمىآرد ؛ ( a 72 ح ) اگر به دست يارى و مرهمكارى « 4 » وى مفوض بودى ، چنانچه در نهار از آن چاك و زخمها اثرى پيدا نيست ، در شب تار نيز از آنها علامتى ننمودى - او را آورده ، زخم را به او نموديم . به اندكزمانى آن را به اصلاح آورد . روزى آن جوان اظهار منت دارى و افشاى شكرگزارى مىكرد و مىگفت كه : من در شهر تبريز در دو علم - كه آن علم معما و نجوم است - علم تفرد و لواى تفوق افراخته بودم « * * » ، و طرح دعوى إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ « 5 » در ميدان اهل فضل انداخته ؛ به خاطر چنان مىرسد كه از براى حقگزارى احسان شما - به مقتضاى : هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ « 6 » - آندو علم را
--> ( 1 ) - A : كه در ( 2 ) - C : رنج و عنا ( 3 ) - چنين است P ؛ در T : تا پشوردى ؛ C : سودا نمود ؛ A : فروشد [ ؟ ، شايد : فروشيد ] ؛ در B و B 2 قسمت اخير جمله حذف شده است . ( 4 ) - C ، B 2 : مرهم كافورى ( 5 ) - قرآن سوره 2 آيه 30 ( 6 ) - قرآن سوره 55 آيه 60 . ( * ) س 3 : مانند نبات النعش ( * * ) س 17 : لواى تفوق افروخته بودم